مسئله آگاهی پدیداری 5 -پنج راهبرد مسئله آگاهی فلاناگان
1-دیدگاه غیرطبیعتگرایی (nonnaturalism) که میگوید آگاهی یک پدیده طبیعی نیست و در واژگان علوم طبیعی فهمیده نمیشود. درواقع، اين رويكرد بدنبال علتی فراطبیعی در تبیین چرایی کیفیات ذهنی پدیداری است.
2-دیدگاه لاادریگرایانه اصولی(Principled agnosticism) ، اين ديدگاه مطابق نظر نیگل (1974 و 1986) بوده و معتقد است طبیعتگرایی شانی است که فهمیده نمیشود، زیرا ما نمی توانیم بفهمیم که چطور نسبت آگاهی و ذهن در واژگان طبیعیگرایانه قابل فهم ميباشد. درواقع ما نمیتوانیم به اين سوال جواب دهيم كه آن چیزی که قرائتی عینی از سوبژکتیویته را معنا ميدهد چيست؟
3-دیدگاه طبیعتگرایی ضدبرساختی(anticonstructive naturalism) یا طبیعتگرایی فی ذاته و یا باطنگرایی جدید كه مربوط به دیدگاه کالین مکگین(1991)است. اینکه، واقعیاتی بنام مغز وجود دارد، ولی اينكه بگوییم چگونه این واقعیات به آگاهی مربوط است بطور شناختی خارج از توانائي ماست و فهم ما از درك ماهيت آگاهي "بطورشناختي مسدود" است.
4-دیدگاه طبیعتگرایی حذفگرایانه (eliminativist naturalism)(پل چرچلند 1981 و پاریشا اسمیت چرچلند 1983) مطابق این دیدگاه طبیعت درست است و داستان کامل از مغز ما داستان کاملی از حیات ذهنیمان است. اما معنایی در آگاهی هست که نمیتوان توضیح داد. آگاهی در عین سادگی مبهم و بطور تاریخی در تئوری های غلط و گیج کننده پیچیده شده است. از این منظر آگاهی کیفیات ذهنی (qualia) و سوبژکتیو امور غیرمفید اند که تبیینهای علمی طبیعتگرایانه را میطلبند، درحالیکه بهتر است اين مفاهيم از تبیینهای علمی حذف شوند.
5-دیدگاه طبیعتگرایی برساختی (constructive naturalism) دلایلی داریم مبنی بر اینکه میتوانیم فهم خود را در رابطه با آگاهی و مغز بهبود ببخشیم و میتوانیم وجود آگاهی در طبیعت جهان را بطور قابل قبولی بسازیم و متعاقباً میتوان تبیینی بر آگاهی تجربه کیفی و پدیداری ارائه نمود. به نظر فلاناگان مسئله آگاهی بهتر است از حالت های اول شخص جهت شاهدی برای سوبژکتیو در نظر گرفته شود.
- Flanagan٫ Owen٫Consciousness Reconsidered٫ MIT Press٫۱۹۹۲