کتاب فلسفه و آینه ی طبیعت ریچارد رورتی به چاپ رسید. این کتاب با ده+ ۶۰۶ صفحه با مقدمه ی مترجم کتاب مرتضي نوری از طرف نشر مرکز در اواخر سال ۸۹ به بازار کتاب عرضه شد. مترجم٬ این کتاب را حاصل چرخش تفکر رورتی از فلسفه تحلیلی و توجه رورتی به فيلسوفاني همچون هایدگرُ٬ دیویی٬ ویتگنشتاین و دریدا می داند. سه موضوع اصلی این کتاب به ترتیب ذهن٬ معرفت و فلسفه است.

مترجم از زبان رورتی تذکر می دهد که باید داستان ذهن را بجای فلسفه تحلیلی از تاریخ اندیشه شروع کرد و این سوال را مطرح ميكند كه آیا حالات ذهنی جزء انسان شان دیگری هم دارد؟ به نظر رورتی این مسئله تاریخ تفکر از یونان تا امروز را شکل داده است. وی سپس به موضوع معرفت می پردازد و می پرسد اگر ذهن آینه طبیعت است آیا  معرفت چیزی بیش از بازنمود طبیعت است؟ و اگر علمی بتواند چنین مکانیزمی را کشف کند آیا نباید بنیادی ترین علم محسوب شود؟ و سپس به ارزيابي و نقد اين انديشه مي پردازد. 

او در ارزيابي موضوع معرفت٬ با بیان این موضوع که لاک تصور می کرد معرفت نسبتی بین ابژه و سوژه و یا نسبتی میان ذهن و ایده ابژه ها است و کانت بجای اصل قرار دادن توجبه در تبیین معرفت به تبیین علِِی معرفت روی آورد در خطا بوده اند. به نظر وی باید دنبال آن باشیم تا معرفت را نسبتی میان گزاره ها بدانیم در آن صورت ملاکی برای معرفت پیدا کرده ایم. رورتی سعی دارد نشان دهد که هر دوی مسیر فلسفه تحلیلی و قاره ائی به یک کل گرائی معرفت ختم می شود.

از نظر رورتی نظریه بازنمودی تلاشی معرفت شناسانه در قالب روان شناسی تجربی و زبان شناسی است. این ایده که ذهن بمثابه آینه طبیعت است می کوشد به شناخت آگاهی و مکانیزیم های آن توفیق یابد.به نظر رورتی نظریه بازنمودی با همان مشکلی روبرو است که فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی از خلط توجبه به جای تبیین گرفتار آمده بودند. بنا به روایت رورتی نظریات بازنمودی را باید درچارچوب نظریه های فیلسوفان نظام مند بررسی کرد، يعني آن ديدگاهي كه معتقد است کشف آگاهی واقعيتي تغییرناپذیر است. به نظر رورتی در این دروان باید از دیدگاه فلسفه نظام مند و شان و مقام منزلت پرابهت فلسفه در مقام داوری دست شست. در فضای چند فرهنگی در جائیکه زمینه مشترک میان تمامی انسانها و بنابراین میان تمامی معرفت را انکار می کند چه جایگاه و منزلتی می توان برای فلسفه بمثابه بالا نشین علوم انساني در نظر گرفت. دیدگاهي كه در فلسفه رورتی با مفهوم irony تقویت میشود. این دیدگاه می گوید شناخت و فهم درست از هر باوری مستلزم شناخت پراکیس های حاکم در فرهنگی است که آن باور رایج شده است را می سازد. 

منابع بيشتر اینترنتی:

۱. در اينجا http://secretgarden.blogsky.com/1386/10/17/post-123/ مي توانيد متن ترجمه شده ائي از راجر اسكروتن درباره ديدگاه نوپراگماتيستي رورتي و چرخش فلسفي او به فلسفه نو پراگماتيسم مطالب ارزنده ائي بخوانيد.  

۲.در انجمن علوم سياسي دانشگاه تربيت معلم به آدرس http://anjomanps.blogfa.com/89102.aspx مطالبي درباره كتاب "نگاهی به فلسفه ریچارد رورتی" تألیف محمد اصغری درج شده است. اين كتاب شامل هشت مقاله از رورتي است.

۳. در سايت فلسفه نو مطلبي درباره رورتي و اعلام پايان فلسفه تحليلي به نمايش گذاشته شده است. اين مطالب را در اينجا http://new-philosophy.ir/?p=2514 ببينيد.