جرات پرسیدن داشته باش -کانت، رساله ای درباب روشنگری
 

مبادی علم از نظر ارسطو

اگر بخواهیم برای علم النفس مبانی علمی ایجاد کنیم نیازمندیم از روش و اسلوب منطقی و فلسفی مبادی آن را بوجود آوریم. در سنت فلاسفه اسلامی اکثر فیلسوفان برای هر علمی دوگونه مبادی در نظر گرفته اند: مبادی تصوری و مبادی تصدیق. مبادی تصوری هر علمی از نظر ارسطو خود دارای سه گونه مبادی اولیه است:۱. تعاریف، 2. حقایق منطقی و 3. احکام یا قضایای وجودی. اینها همان مبادی علوم برهانی هستند که تمام براهین یک علم را تشکیل می دهند و مقدمات صغری و کبری بینادین آن علم محسوب می شوند. اما مبادی تصدیقی عبارت است از مبادی فلسفی ای که از طریق جدل و دیالکتیک کسب می شود.

توضیح آنکه مبادی تصوری مبادی غیرقابل اثبات تمام علوم برهانی ما را بوجود می آورند ولی خود در یک مسیر خاص به دست می آیند. در عین حال عقل این مبادی را تحصیل می کند. به نظر ارسطو این مبادی فطری نیستند، اما آدمی دارای استعدادتی درباره آنها است. در واقع ما از طریق دیدن نمونه ها و درک شباهت ها به ساختن آن مفاهیم کلی و اکتساب کلیات می پردازیم. مطابق نظر ارسطو ما از طریق تجرید و انتزاع بعد از دیدن چیزها و دانستن نام آنها و همچنین ملاحظه برخی خصوصیات و ویژگی ها آنها را به حافظه می سپاریم و بعد از اینکه نمونه های مشابه را دیدیم و شباهت بین آنها را مورد توجه قرار دادیم آرام آرام صورت ها و قوانین کلی را از آنها به دست می آوریم. این صور و قوانین که صورت علمی و یا اصل علمی است به نوعی همان معرفت علمی ما را شکل می دهد. ارسطو اشاره میکند آنچه ما در عالم واقع می بینیم همان جزئیات است اما ادراک ما در ذهن کلی است و ما کلیات را درک می کنیم. 

بنابراین ما بوسیله استقراء است که مبادی هر علمی را می شناسیم. زیرا احساس است که کلی را به ما القاء می کند. (آنالوطقیای دوم، 34 ب، 19099 به نقل از اکرایل، 1386: 329-327)  همین طور جدل برای دستیابی به اشیاء نخستین هر علمی مفید است. زیرا هیچ چیز در مورد علوم نمی توان گفت که مبادی خود علوم باشد، چون خود مبادی نخست وجود دارند و اساس هر چیز دیگر قرار می گیرند. در واقع ما از طریق گمان ها و عقاید پذیرفته شده، در مورد هر مطلبی باید آنها را بیآزمایم و این شیوه خاص دیالکتیک است که با بررسی و آزمون به دریافت مبادی همه شاخه های تحقیق را مسیر می سازد. (ارسطو، جدل: الف 2.101 به نقل از اکرایل، 1368: 333)

با این حال ارسطو می گوید معرفت علمی و عقل همواره درست و صادق اند و هیچ حالتی درست تر از معرفت علمی نیست، مگر خود عقل. از نظر وی مبادی براهین و نتایج آنها قابل شناخت هستند. بنابراین راجع به مبادی تصدیقی علمی نمی توان داشت. پس عقل باید واجد مبادی باشد. (آنالوطقیای دوم، 5 ب، 190100 به نقل از اکرایل، 1386: 330) ارسطو به این گونه موارد قیاسات دیالکتیکی می گوید و آنها را مورد پژوهش خاص خود قرار می دهد. این قیاسات دیالکتیکی همان اصول و مبادی هستند که بر پایه تجربه بدست نیامده اند، بلکه بر پایه ساختار اندیشه شکل گرفته اند.(جانکار، 1388: 72)

منابع:

۱. منطق ارسطو

۲. ارسطوی فیلسوف، اکرایل، ترجمه علیرضا آزادی، انتشارات حکمت

۳. ارسطو، نوشته ‌باربارا جانکار وبستر، ترجمه مهداد ایرانی طلب، انتشارات اطلاعات


 

شش سوال اساسی در تحقیق و پژوهش در سنت فلسفه اسلامی

باز هم این مثنوی تاخیر شد. با اینکه تمایل دارم مطالبی که به نظرم ممکن است مورد استفاده خوانندگان وبلاگ باشد سر وقت در این وبلاگ قرار دهم، ولی مشکلات این فرصت و مجال را از بنده دریغ می دارد. از خواننده گرامی خواهشمندم نقطه نظرات خود را با بنده در میان بگذارند و موجب رونق نوشته شوند. به امید خدا از این پس مطالب بیشتری را در این گذرگاه به اشتراک خواهم گذاشت. از اینکه با این وبلاگ همراهی می کنید متشکرم. 

در فلاسفه اسلامی مطابق روش ارسطو برای تحقیق درباره چیزی همواره از مسیری حرکت می کنند که به آن نردبان تفکر گفته می شود. این نردبان دارای شش پله یا شش گام مهم است. گام اول تا ششم عبارتند از : مای شارحه، هل بسیطه، مای حقیقه، هل مرکبه، لِمِ ثبوتی و لِمِ اثباتی.

هرگاه می خواهیم چیزی را بشناسیم ابتدا مشتاقیم بدانیم آن چیزی که از آن سخن می گویند نام و عنوان اش چیست؟ و چگونه می توان آن را از چیزهای دیگر بازشناخت. این مرحله همان «مای شارحه» نام دارد. در مرحله بعد می خواهد بداند آن چیزی که نام اش را بردند وجود دارد یا نه؟ به این مرحله «هل بسیطه» میگویند. در مرحله بعد آدمی مشتاق است بداند آن چیز چیست و ماهیت آن کدام است؟ ذاتیات آن چیست؟ به این مرحله «مای حقیقه» می گویند. با دانستن این موضوع پژوهشگر حقیقت می خواهد بداند که آثار وجودی آن کدام است، از آن چه چیزی برمی آید، به چه کار می آید. به این مرحله «مای مرکبه» می گویند. در نهایت سوالی که برای پژوهشگر حقیقت پیش می آید این است که دلیلِ هستی و علتِ وجودی آن را مورد پرسش و جستجوی خود قرار می دهد. که مراحل پنجم و ششم این جست و جو را تشکیل می دهد. روشن است که دلیل از علت متفاوت بوده و دلیل همیشه علت علم و آگاهی انسان نسبت به یک چیز است ولی علت منشاء پیدایش یک امر به حسب واقع و نفس الامر است. خواه ما علت را بدانیم خواه ندانیم. لذا اینکه دلیل هستی چیزی را می دانیم «لِمِ ثبوتی» آن را می دانیم ولی وقتی علتِ وجودی آن را می دانیم، درواقع، «لِمِ اثباتی» آن را دانسته ایم. (اساس الاقتباس، دینانی، 1394: 116-115 و مقدمه ترجمه رساله تصور و تصدیق، 1381: ده)

 
  BLOGFA.COM