جرات پرسیدن داشته باش -کانت، رساله ای درباب روشنگری
 

سه نکته در انجام رساله دکترا

فرصتی پیش آمد تا با دکتر نعمت اله فاضلی استاد پژوهشگاه علوم انسانی همسخن شدم. انسانی دقیق بود. سوالم را مطرح کردم، کمی مکث کرد و مقدار فرصت برای اندیشیدن برایش پیش آمد، و بعد به سوالم جواب داد. مشکل عبارت بود از خستگی تحقیق دوره دکترا، مشکلی که برای اغلب دانشجویان دکترا پیش می آید. او به من گفت برای فیلسوفان نوشتن آزمایشگاه تفکر است. با نوشتن است که فیلسوفان با دیگران سخن می گوید و نوشتن است که سیر مطالعات او را معلوم می کند که کجا توقف کند، کجا سریعتر برود، کدام متن را باید بخواند یا احیاناً مجدداً باید مطالعه کند، به کجا باید مراجعه کند و دلایلش چه عیب و ایرادی دارد، غیره و غیره. در واقع این کتاب ها و مقالات نیستند که سیر مطالعات را تعین می کنند، بلکه آنچه به مطالعه و خواندن ما تعین می بخشد نوشتن ما است. یعنی، در میان بی شمار متن که دانشجو می تواند پیرامون خود جمع می کند و بعضاً تنها بخش کمی از آن را می تواند بخواند؛ بیشتر مایه سردرگمی و حیرات او می شود تا مایه استواری اندیشه اش. از اینرو او از خلال نوشتن است که می اندیشد و اندیشیدن در آزمایشگاه نوشتن انجام می شود.

 دوم اینکه باید هم مباحثه داشته باشد، کسی که هم با او مباحثه کند و هم با تبادل نوشته ها باعث بهتر شدن رساله شود. بخصوص اگر بتواند برای دوستش دلایل و استدلالهایش را توضیح دهد و آنها را تبیین کند. اگر کسی بتواند نظر فیلسوفی را برای دیگری نقل کند و دلایل او را توضیح دهد مشخص است که آن را بدرستی فهمیده است. اما اگر هم مباحثه او بتواند نوشته های او را بخواند و نظرات سازنده ای ارائه نماید موجب اصلاح و رشد او خواهد شد. و متقابلاً، اگر او نوشته های هم مباحثه اش را بخواند و راجع به نوشته او نظر بدهد،‌همین امتیاز را برای طرف مقابل بوجود آورده است. این موضوع نه تنها موجب برطرف شدن اشتباهات می شود، بلکه نوعی سرزندگی و  پویایی را بوجود می آورد. انگیزه و شور و اشتیاقی را در طرفین بیدار می کند. و دریچه های جدیدی را به رویشان می گشاید.

سوم اینکه دانشجو باید بتواند هدف خود را تعیین کرده باشد. منظور از هدف، هدف کلی و غایی است که انجام رساله بخشی از آن و شاید مهمترین رخداد پژوهشی و کار علمی و آکادمیک او باشد. درواقع، شاید منظور از هدف، رسالتی باشد که دانشجو برای خود ترسیم کرده و برای رسیدن به آن تمام سختی ها و دشواری های پژوهش را به جان می خرد.

دریای معرفت 

دریای معرفت نام کتابی است از نصرالله پورجوادی که در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارت هرمس به چاپ رسیده است. این کتاب به بررسی معرفت از نگاه عارفان از بایزید بسطامی تا نجم دایه می پردازد. شاید در نظر اول معرفت موضوعی برای فیلسوفان به نظر برسد؛ بحثی در خصوص علم و ادراک، بحثی در خصوص علم، عالم و معلوم و به قول معرفت شناسی جدید بحثی پیرامون تعریف معرفت، توجیه معرفت، منابع معرفت، حدود و ثغور معرفت. اما در این کتاب پورجوادی معرفت را نزد عارفان با زبان تمثیلی بررسی می کند.

در تصوف اسلامی تمثیل های بسیاری وجود دارد از جمله، داستان مرغان و رسائل الطیر،  تمثیل مسافری که از شهری به شهری می رود و در هر شهر باید مُقام کند تا درنهایت به مقصد برسد، تمثیل غار و مراحل سیر و سلوک عقلانی خروج از آن، و همچنین ساحل و دریا. در این کتاب پورجوادی به بررسی معرفت حضرت حق تعالی با تمثیل اخیر می پردازد. عارف کسی است که کنار ساحل معرفت نمی ایستد بلکه دل به دریای معرفت باری تعالی می زند و خود را در آن غرق می کند.

یکی از بخش های این کتاب بحث وجد و  وجود است. کاملترین تعریف وی از وجد از ابوسعید اَعرابی (متوفی به ۳۴۱) چنین است: «وجد با رفع حجاب آغاز می شود و پس از فقد رقیب، یا خلاص شدن از ابلیس، با مطالعه حبیب و اشارت به سرّ و مشاهده قلب و حضور فهم و ملاحظه غیب و محادثه سرّ ادامه می یابد. آخرین مرحله نیز فنای واجد و اتصال او به حق است.» (صفحه ۴۲) و از بایزید آورده است که تمام مراحل وجد بعد از ترک ساحل علم رخ می دهد، اما وجود یافت شدن است. و آنچه عارف می یابد یا نفس خود اوست یا پروردگارش. عارف با یافت شدن هست می گردد. در جای دیگر می گوید: قشیری وجد و تواجد و وجود را از یک جنس می داند و در نسبت تمثیل ساحل و دریا تواجد را ایستادن کنار دریا و دیدن دریا و به وجد آمدن نفس می داند که نفس را برای اتصال به آن به وجد می آرود و آن را تواجد می نامد و زدن به دریا و تر کردن نفس به آب دریا و آشنا شدن با آن و اتصال به آن را وجد می نامد؛ و غرقه شدن در آب دریا، خوگرفتن به او، و یکی شدن با آن را یافتن و وجود می نامد. (صفحه ۵۲).

 
  BLOGFA.COM