جرات پرسیدن داشته باش -کانت، رساله ای درباب روشنگری
 

چاپ مقاله آگاهی پدیداری از منظر نظریه های بازنمودی ذهن در نشریه فلسفه

مقاله آگاهی پدیداری از منظر نظریه های بازنمودی ذهن از این جانب و با نظارت جناب آقای دکتر کامبیز بدیع استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران در نشریه فلسفه وابسته به گروه فلسفه دانشگاه تهران به چاپ رسید. 

 

چکیده مقاله بدین شرح است: 

یکی از پرسش‌های مهم در معرفت‌شناسی واقعیات غیرفیزیکی، آگاهی پدیداری است. ادعای اصلی فیزیکالیسم و از جمله نظریۀ بازنمودی ذهن این است که تبیین حقیقی رویدادها تنها از طریق تبیین‌های فیزیکی امکان‌پذیر است، از این‌رو می‌توان تبینی بر پایه قوانین فیزیکی و عینی از چنین واقعیاتی ارائه نمود. در مقابل این دیدگاه، پدیدارگرایان (تحلیلی) معتقدند تجربیات آگاهانه و جنبه سوبژکتیو آگاهی پدیداری به تبیین‌های فیزیکی، عینی و علوم‌شناختی تن نمی‌دهند. این مقاله سعی دارد بعد از صورت‌بندی مسئلۀ آگاهی پدیداری بر اساس ذهنیت قائم به تلقی مدرِک، راه حل‌های نظریه‌های بازنمودی ذهن را مطرح و نقدهای وارد بر آن را بیان کند و به این مسئله بپردازد که آیا نظریه‌های بازنمودی می‌تواند چارچوب نظری قابل قبولی برای تبیین علی مسئلۀ ‌آگاهی پدیداری به دست دهد؟ 

برای دیدن مقاله اينجا را کلیک فرمایید.

دو نظریه تعیین محتوای حالات ذهنی

محتوای بازنمودی ذهنی نوعاً با اشیاء انتزاعی مانند مجموعه ها، گزاره ها، روابط و ویژگی‌ها در نظر گرفته می‌شود. اما سوالی که خصوصاً برای طبیعت گرایان مطرح می‌شود اینست که چطور بازنمودی ذهنی از داشتن محتوایشان ناشی می‌شود؟ دراینجا سوال این نیست که چطور اشیاء انتزاعی مي‌توانند طبیعی شوند، بلکه مسئله اینست که چطور مي‌توان قرائت طبیعی شده از نسبت های تعیین محتوی بین بازنمودی ذهنی و اشیاء انتزاعی بدست دهیم؟ دو نظریه طبیعی سازی معاصر برای تعیین محتوی وجود دارد: نظریه علِّی- اطلاعاتی و نظریه کارکردی.

مطابق نظریه علِّی- اطلاعاتی که عمدتاً توسط درتسکی ارائه و بسط داده شده است، محتوی یک بازنمود ذهنی اطلاعی را  درباره آنچه انجام یافته یا انجام مي‌باید و علت وقوع آن می باشد را  انتقال مي‌دهد. اما دلایل کافی داریم که نشان مي‌دهد این قرائت از تعیین محتوی برای محتوای بازنمودی ذهن کافی نیست. چرا که این روابط همواره عمومي‌اند، لیکن بازنمود عمومي ‌نیستند. بعلاوه بازنمود می تواند معلول چیزی باشد که بازنمودی ندارد و یا ممکن است بازنمود چیزی باشد که معلول چیزی نیست.

تلاش اصلی در این نظریه اینست که مشخص کند آنچه حالت علِّی-اطلاعاتی یک بازنمود ذهنی را بوجود می آورد  نظریه وابستگی نامتقارن فودور و نظریه غایت گرایانه فودور، میلیکان، پاپینو و درتسکی است. نظریه وابستگی نامتقارن صرفاً به تمیز بین نسبت اطلاعاتی از نسبت های بازنمودی براساس روابط مرتبه بالاترشان برای هریک از دیگری توفیق مي‌یابد. در واقع، نسبت های بازنمودی مبتنی بر نسبت های بازنمودی اند، نه برعکس. 

مطابق نظریه غایت شناسانه نسبت های بازنمودی اینهائی هستند که مکانیزیم های تولید-بازنمود دارای یک کارکرد منتخب(یا ارزیابی یا یادگیری) از شکل گیری محتوای هستند. برای مثال گورخر- معلول اسب بازنمودشده نمی تواند به معنای گورخر باشد. زیرا این مکانیزم توسط چنین نمونه هائی تولید شده اند که دارای کارکرد منتخب برای اسبهای مشخص هستند، نه برای گورخرها. مکانیزم ایجاد- بازنمود اسب که پاسخی است برای گورخرها دچار سوءکارکرد است.

 نظریه کارکردیتعیین محتوی بلاک و هارمان مدعی است: محتوای یک بازنمود ذهنی منجر به نسبت (علِّی، محاسباتی و استنتاجی) با دیگر بازنمودهای ذهنی می شود. اما این فیلسوفان در این موضوع  با هم اختلاف دارند که این نسبت آیا شامل تمام بازنمودهای دیگر می شود؟ و آیا شامل وضع امور خارجی است یاخیر؟ مطابق دیدگاهی که یک بازنمود ذهنی نسبت محاسباتی/ استدلالی با تمام بازنمودهای دیگر باشد در یک کل گرایی قرار دارد. این دیدگاهی است که این نسبت محتوی ها را صرفاً با تعدادی از حالات ذهنی بطور محلی یا مولکولی تعیین مي‌کند. در برابر این دیدگاه اگر ارتباط یک حالت ذهنی وابسته به هیچ یک از نسبت هایش با سایر حالات ذهنی نباشد اتمی خوانده می شود. نظریه کارکردی که تعیین محتوی در آن به هیچ نسبت خارجی ارتباط نداشته باشد  Solipsism خوانده می‌شود. نظریه ایی که معتقد است ذهن ِمن تنها چیزی است که هر کسی کاملاً" به وجود آن اعتقاد دارد

 برخی از نظریه پردازان بین نقش های درونی و بیرونی تعیین محتوای ذهنی تمایز قائل می شوند. در نقش درونی تعیین ویژگی‌های دلالت شناسانه قیاسی مربوط به معنا است ولی در مورد نقش بیرونی تعیین ویژگی‌های دلالت شناسانه به ارجاع است.

بدین ترتیب بازنمودگرایان تقلیلی مانند، درتسکی، لایکن و تای معمولاً معتقدند تعیین محتوای غیرمفهومي ‌حالات تجربی را مي‌توان به همان صورت در نظرگرفت که برای محتوای مفهومي‌ داریم. درحالیکه پدیدارگرایان و بازنمودگرایان غیرتقلیلی مانند بلاک، چالمرز، سیورت و پیکاک مي‌گویند محتوای بازنمودی چنین حالاتی صرفاً توسط ویژگی‌های پدیداریِ ذاتی قابل تعیین اند و از رهیافت مبتنی بر پدیدارشناسی محتوای مفهومي ‌دفاع می‌کنند و نسبت به محتوای فردی درونی متعهدند. این بحث ما را درگیر بحث درونی گرائی و بیرونی گرائی معرفتی می کند.

 

 

بازنمودگرایی و پدیدارگرایی

در یک نگاه واقع گرایانه ویژگی های پدیداری با دو نگرش کلی مورد ملاحضه قرار می گیرند:1. بازنمودگرایان( representationalists) که گاهی بازنماگرایان(representationists) یا التفات گرایان(intentionalists) هم خوانده مي‌شوند، مانند درتسکی، لایکن، لیدز و تای معتقدند که خصیصه های پدیداری حالات ذهنی به انواع محتوای التفاتی قابل تقلیل اند، اما پدیدارگرایان (phenomenalists) که گاهی اوقات پدیدگرایان(phenomenists) نامیده مي‌شوند، معتقدند خصیصه پدیداری یک حالت ذهنی به چنین مواردی قابل تقلیل نیستند. نظیر ندبلاک،چالمرز، شومیکر و پیکاک. نظريه اصلی بازنمودگرایان این است که ویژگی‌های بازنمودی، حالات بازنمودی یا التفاتی هستند. با اینحال این موضوع هنوز درباره اینکه به این حالات تقلیل پذیر یا خیر مبهم است؟ هرچند اغلب بازنمودگرایان مانند درتسکی، تای و لایکن معتقد به تقلیل بوده و میگویند محتوی پدیداری یک تجربه نوعی از محتوی التفاتی است فیلسوفانی نظیر درتسکی، تای و لایکن چنین اعتقادی دارند، از سوی دیگر ویژگی‌های پدیداری یک تجربه با محتوای التفاتی تعیّن ‌یابد. درحالیکه پدیدارگرایانی مانند دیوید چالمرز، ندبلاک و پیکاک و با این ايده که ویژگی‌های پدیداری را مانند لوار ویژگی‌های بطورذاتی بازنمودی بدانند یا مانند ندبلاک و پیکاک ویژگی ذاتی بازنمودی ندانند مخالف اند.

اغلب فیلسوفان متقاعد شده اند که تبینی طبیعی از حیث التفاتی می توان ارائه داد و مایل به طبیعی سازی حالات التفاتی هستند. از همین رو اکثر پدیدارگرایان، بجز چالمزر مشتاق اند تا طبیعی سازی پدیداری توسط حالات التفاتی اتفاق بیافتد.

 

استدلال اصلی بازنمودگرایان متوسل شدن به استدلال شفافیت تجربه است. این ویژگی‌هایِ مشخصه شبیه چیزی بودن یک تجربه ادراکیبعنوان ویژگیهای ادارک شده می باشند. درضمن باید توجه داشته باشیم که در تجربه شخص هنگامیکه چیزی را مي‌بیند، ویژگی‌هائی تجربه  از آن چیز را ادراک می کند. در غیر اینصورت اگر آنها ویژگی‌های مشهود بعنوان ویژگی های تجربه نباشند، ادارک ‌باید فریبنده باشند. اما مي‌دانیم که این چنین نیست.در یک ادارک سره این ویژگی‌ها بطور جزئی مصداقی از توهم یا خطای حسی نیستند.

 

برای تمایز گذاری بین بازنمود حسی و مفهومي ‌بازنمودگرایان متوسل به تفاوت های کارکردی و ساختاری شده اند. به همین جهت درتسکی تفاوت بین تجربه و تفکر را براساس منشاء و ماهیت کارکردشان تشخیص دارد. برای درتسکی تجربه ویژگی Pحالتی است از یک سیستم که کارکردش ایجاد کردن ادراک P در آن محیط است، ولی تفکر درباره P حالتی از یک سیستم است که کارکردی به آن نسبتد داده می‌شود. رای هم تفکرات و هم تجربیات را در نسبت بین جملات با زبان و تفکر دانست و آنها را براساس نقش کارکردیشان در ساخت جملات اسنادی شان می دانست. لایکن این تفاوت را در واژگانی از تنظیمات محاسباتی- کارکردی تعیین کرد. ولی تای بر اساس نقش علِّی و ساختار ذاتی حامل های شان مورد مطالعه قرار داد. به نظر تای تفکر بازنمودهای از رسانه شبیه-زبانی هستند، درحالیکه تجربیات بازنمودی های شبیه- تصویر، شامل آرایه های نمادین هستند.

 

درحالیکه پدیدارگرایان مي‌خواهند انواع یکسانی از خصوصیات کارکرد، ذاتی، ساختار را برای تبیین برخی تفاوت های شهودی بین تفکر و تجربه ارائه نمایند. اما آنها نمي‌توانند چنین خصیصه هائی را برای تمایز بین بازنمودهای پدیداری و غیرپدیداری بکار گیرند. در واقع، پدیدار گرایان معتقدند ویژگی پدیداری تجربه یعنی کیفیات ذهنی است که تفاوت بنیادینی بین تجربه و تفکر بوجود مي آورد. بطور مثال پیکاک مفهومي‌ از سناریوی ادراکی را توسعه داد که نسبتی از ویژگی‌های پدیداری به مختصاتی از یک فضای مختصات سه بعدی است، به نظر وی محتوای به لحاظ معناشناختی هنگامی درست است که مطابق با صحنه(/جای وقوع) باشد. مطابق نظر وی صحنه بخشی از جهان بیرونی بازنمود شده ی این سناریو است که ویژگی هائی توزیع شده بعنوان قیاسهای پدیداری دراین سناریو عمل می کنند. 

 

نوع دیگری از بازنمودی توسط برخی از پدیدارگرایان مانند چالمرز و بلاک مورد بررسی قرار گرفته است. چیزی که چالمرز آنها را "مفهوم پدیداری ناب" نامیده است. یک مفهوم پدیداری بطور معمول مفهومي‌ است که نشان مي‌دهد یک ویژگی پدیداری است، و ممکن است توصیفی مانند رنگ موزهای رسیده یا نشان دادنی مانند این رنگ یا حتی مستقیم تر هم باشد. مطابق دیدگاه چالمرز یک مفهوم پدیداری ناب چیزی شبیه یک ترکیب مفهومی/ پدیداری، شامل نمونه پدیدارشناختی یک تصویر یا یک حس وقوعی از یک یا کارکردی از ترکیب مفهومي را ‌تشکیل دهد. مفاهیم پدیداری برای قرائتی از یک واقعیت ظاهری پیشفرض گرفته مي‌شوند، همانطور که مک گین مي‌گوید: شما نمي‌توانید از مفاهیم درون نگرانه ویژگی‌های آگاه باشد، مگر اینکه خودتان مصداقی از این ویژگیها[را داشته] باشید". شخص نمی‌تواند دارای ویژگی پدیداری P و بنابراین باور پدیداری درباره P باشد، مگر به شرط داشتن تجربه P. زیرا P خودش به طریقی مفهومي‌ تشکیل یافته از P باشد. فرانک جکسون و نیگل و چالمرز تذکر داده است که مفاهیم پدیداری ناب در استدلال معرفت دربرابر فیزیکالیسم بکار مي‌رود.

بازنمائی ذهنی


نظریه بازنمودی ذهن موضوعی راجع به ویژگی‌های دلالت شناسانه (/معناشناسانه) است، یعنی علمي‌ که وجود موضوعات ذهنی قابل ارزیابی ِدلالت شناسانه را فرض می‌گیرد، که شامل مفاهیم، تصورات، انطباعات و معانی مي‌باشد. نظریه بازنمودی ذهن مي‌گوید حالات ذهنی التفاتی بعنوان نسبتی برای بازنمود و توضیح حیث التفاتی بین واژگان بازنمودی ذهن و ویژگی
های دلالت شناسانه می باشد و فرضیههای ذهنی نظیر استدلال، تفکر و تصورکردن از نتایج حالات ذهنی التفاتی است.

در مورد بازنمود ذهنی این فرض سنتی وجود دارد که دو نوع حالت بازنمودی را مي‌توان از هم تفکیک کرد. نخست؛ عدهایی معتقدند تفکر ترکیبی از مفاهیم بوده و هیچ خصیصه پدیداری ندارند و دوم؛ دسته دیگر از فیلسوفان معتقدند حالات بازنمودی آن دسته از حالاتی است که خصیصه بازنمودی دارند، اما هیچ جزء مفهومي ‌ندارند، مانند احساس ها و البته برخی حالات ادراکی مانند «دیدن» از این دو نوع ترکیب یافتهاند. اما مسئله اساسی بر سر محتوای بازنمودی، غیرمفهومي ‌بودن آن است که مرتبط با وجود و ماهیت ویژگی‌های پدیداری است. سوال این است که آیا چنین حالات بازنمودی اساساً وجود دارند؟ آیا قابل تقلیل به نوع محتوای التفاتی هستند یا خیر؟

در یک تقسیم بندی، دو دسته موضعگیری در این مورد وجود دارد: نخست، برخی معتقدند حالات بازنمودی غیرمفهومي ‌مثل ادراک و تصورات صرفاً نوعی از بازنمود ذهنیاند و ذهن جهان را آنچنان که  مانند آن است بازنمودی میکند، مانند لاک، ارسطو، هیوم. در چنین دیدگاهی محتوای حالات بازنمودی در حقیقت خصوصیات پدیداری شان هستند. بااین حال استدلال هایی وجود دارد که دلالت بر عدم عمومیت، غیرترکیبی بودنِ بازنمودهایی حسی و تصوری و همچنین متناسب نبودن کارکرد مفاهیم ریاضی و منطقی چنین مفاهیمي‌ دلالت دارد.

فیلسوفان تقریباً متقاعد شده اند که هیچ نظریه ایی ذهنی نمی‌تواند صرفاً بازنمودی غیرمفهومي‌ برساخته شده از این روش باشد. دوم، دیدگاهی برخی فیلسوفان، مانند چالمزر، فلنگان، گودمن، جکنداف، لوین، مک گین، پیت، جان سرل، سیورت و استواسون معتقدند بازنمود مفهومي‌ مانند تفکر و باور، فاقد جنبه پدیدارشناختی هستند. اگر این مدعی صحیح باشد، در آن صورت این سوال مطرح می‌شود که چه چیزی نقش پدیدارشناسانه را در تعیین محتوی بازنمودهای مفهومي بازی میکند؟ از سوی دیگر حذفگرایانی مانند پ. چرچلند، رای و دیگران با موانعی جدید همچون بازنمودی تقلیلی مواجه خواهند شد.

گرایشات گزاره ائی، محتوی و بازنمود

هنگاميكه درباره محتواي ذهني صحبت مي كنيم موضوعاتی همچون گرايشات گزاره ائي، حيث التفاتي و دربارگي در نسبت با بازنمود مطرح مي شود. در اینجا سوالاتی مثل این سوال که چه نسبتی بین گرایشات گزاره ائی، محتوی و بازنمود وجود دارد مطرح میشود و اینکه گرایشات گزاره ائی چگونه می تواند دارای توان علِّی باشد ؟و چه چیزی حالات گرایش گزاره‌ایی را واجد محتوی گزاره‌ایی مي‌کند، از سوی دیگر این سوال که بازنمود ذهني چگونه داراي محتوي شده و چطور مي تواند درباره چيز هائي بيرون از خود باشد؟ قابل طرح هستند.

یكي از مشخصات امور ذهني نسبت به امور فيزيكي اينست كه مي تواند درباره چیزی یا چيزهائي باشد. هنگاميكه مي‌گوئيم «باور دارم برج میلاد در تهران است» اين باور چيزي درباره «برج میلاد» و «تهران» مي‌گويد و نسبتي را بين آنها برقرار مي‌سازد كه در اين جمله و حالت ذهني بازنمائي مي‌شود. در مورد آگاهي پديداري و در نسبت با نظريه بازنمودی ذهن اين امر به تجربيات آگاهانه و نظريه التفات گرائي باز ميگردد. مطابق نظر كرن تجربه بصري نوعي گرايش گزاره‌ائي مانند باور است كه محتوايش جهان را بطرز خاصي بازنمائي مي‌كند. تجربه بصري ملموس‌ترين تجربه پديداري است و مي‌توان اين موضوع را درباره ساير تجربيات پديداري مد نظر قرار دهد.

 

همچنين باور و ميل بعنوان مهمترين گرايشات گزاره‌ائي چيزي درباره جهان مي گويد كه اولي حكايت كننده و بازنمود كننده اوضاع امور جهان است و ديگري بازنمود كننده حالت يا گرايشي است كه مي‌گويد تمايل داريم اوضاع امور جهان چگونه باشد. در مورد ساير حالات گرايشي هم چنين است مثلاً درگرايش گزاره‌ائي «ترس» مي‌‌گوئیم كه مي ترسيم جهان به چه صورتي باشد يا نباشد. بهرحال ما داريم جهان و اوضاع امور آنرا به نحوي بازنمائي مي‌كنيم، مثلاً هنگاميكه بطرف ميز مي‌رويم و يك ليوان آب مي نوشيم تا تشنگي خود را بكاهيم به اوضاع امور دروني و بيروني توجه و التفات داريم و قصد ما نشان دهنده اينست كه اوضاع پيرامون خود را به نحو خاصي بازنمائي كرده‌ايم و محتواي اين بازنمودها چنان است كه تمايل داريم كه تشنگي‌ مان كاهش يابد و باور داريم كه آب فروكاهنده تشنگي است. همه اين مسائل نشان دهنده اين واقعيت است كه حيث‌التفاتي و بازنمود ذهني مي‌تواند در تبيين تجربه، تفکر، اراده و اعمالمان دخالت داشته باشد.

 

صفحه طبقه بندی مقالات فارسی در فلسفه ذهن بروز رسانی شد

این یک پست ادامه دار است که قصد دارم مقالات فارسی درباره فلسفه ذهن را بصورت مدون طبقه بندی کنم. در این کار از ایده و طبقه بندی دیوید چالمرز کمک گرفته ام. این طبقه بندی شامل مقالات فارسی است که امیدوارم طبقه بندی کتابها را در صفحه ائی جداگانه به این مجموعه بیافزایم. از آنجائیکه چنین پستی ممکن است بسیار طولانی باشد آنرا در صفحه ائی جداگانه به نشانی

http://platonism.blogfa.com/page/farsipapersphilosophyofmind

قرار داده ام.

کتاب هوش مصنوعی (قدم اول) به چاپ رسید

کتاب هوش مصنوعی از مجموعه کتابهای قدم اول به همت ابراهیم اسکافی از سوی انتشارات پردیس دانش به چاپ رسید. این کتاب که به فلسفه هوش مصنوعی  پرداخته است توسط هنری برایتون و هوارد سلینا در مجموعه کوتاه٬ ولی مفید به بسیاری از موضوعات فلسفه هوش مصنوعی مانند تعریف مسئله هوش مصنوعی٬ عامل هوشمند٬ محدودیت های عامل هوشمند٬ رشته های مرتبط با هوش مصنوعی٬ مسئله ذهن و بدن٬خوش بینی ها و ادعاهای سنگین در هوش مصنوعی٬ زبان٬هوش و شناخت٬ شناخت باوری٬ تقلید زندگی و لاک پشت گری والتر٬رفتار پیچیده السی٬ محاسبه گرائی و ماشین تورینگ٬ محاسبه و شناخت باوری٬ کارگردگرائی٬ فرضیه نظام های نمادی فیزیکی٬ نظریه کنش هوشمند٬ اتاق چینی سرل٬ نظریه پیچیدگی٬ هوش مصنوعی و دوگانه انگاری٬ آگاهی٬ هوش مصنوعی و کوانتوم٬ نماتود٬ ایده آل سازی و ایده فودور٬ بازنمود داخلی و مسئله فضای حالت٬ منطق و تفکر٬ روبات های شناختی٬ اتصال گرائی و پردازش های موازی٬ محاسبه و شبکه های عصبی٬ با ثباتی و تحمل خطا٬ یادگیری در هوش مصنوعی٬ استدلال های برگرفته از نظریه تکامل٬ هوش مصنوعی جدید و اصل های آن و آینده هوش مصنوعی پرداخته است. گذشته از برخی اشکالات مانند اصطلاحاتی که بهتر بود با دقت بیشتری انتخاب می شد٬ با این حال٬ مطالعه این کتاب برای تمامی کسانی که به هوش مصنوعی و فلسفه ذهن و علوم شناختی علاقمند هستند توصیه می شود.

كتاب آينه طبيعت ريچارد رورتي از سوي نشرمركز به چاپ رسيد

کتاب فلسفه و آینه ی طبیعت ریچارد رورتی به چاپ رسید. این کتاب با ده+ ۶۰۶ صفحه با مقدمه ی مترجم کتاب مرتضي نوری از طرف نشر مرکز در اواخر سال ۸۹ به بازار کتاب عرضه شد. مترجم٬ این کتاب را حاصل چرخش تفکر رورتی از فلسفه تحلیلی و توجه رورتی به فيلسوفاني همچون هایدگرُ٬ دیویی٬ ویتگنشتاین و دریدا می داند. سه موضوع اصلی این کتاب به ترتیب ذهن٬ معرفت و فلسفه است.

مترجم از زبان رورتی تذکر می دهد که باید داستان ذهن را بجای فلسفه تحلیلی از تاریخ اندیشه شروع کرد و این سوال را مطرح ميكند كه آیا حالات ذهنی جزء انسان شان دیگری هم دارد؟ به نظر رورتی این مسئله تاریخ تفکر از یونان تا امروز را شکل داده است. وی سپس به موضوع معرفت می پردازد و می پرسد اگر ذهن آینه طبیعت است آیا  معرفت چیزی بیش از بازنمود طبیعت است؟ و اگر علمی بتواند چنین مکانیزمی را کشف کند آیا نباید بنیادی ترین علم محسوب شود؟ و سپس به ارزيابي و نقد اين انديشه مي پردازد. 

او در ارزيابي موضوع معرفت٬ با بیان این موضوع که لاک تصور می کرد معرفت نسبتی بین ابژه و سوژه و یا نسبتی میان ذهن و ایده ابژه ها است و کانت بجای اصل قرار دادن توجبه در تبیین معرفت به تبیین علِِی معرفت روی آورد در خطا بوده اند. به نظر وی باید دنبال آن باشیم تا معرفت را نسبتی میان گزاره ها بدانیم در آن صورت ملاکی برای معرفت پیدا کرده ایم. رورتی سعی دارد نشان دهد که هر دوی مسیر فلسفه تحلیلی و قاره ائی به یک کل گرائی معرفت ختم می شود.

از نظر رورتی نظریه بازنمودی تلاشی معرفت شناسانه در قالب روان شناسی تجربی و زبان شناسی است. این ایده که ذهن بمثابه آینه طبیعت است می کوشد به شناخت آگاهی و مکانیزیم های آن توفیق یابد.به نظر رورتی نظریه بازنمودی با همان مشکلی روبرو است که فیلسوفان تجربه گرای انگلیسی از خلط توجبه به جای تبیین گرفتار آمده بودند. بنا به روایت رورتی نظریات بازنمودی را باید درچارچوب نظریه های فیلسوفان نظام مند بررسی کرد، يعني آن ديدگاهي كه معتقد است کشف آگاهی واقعيتي تغییرناپذیر است. به نظر رورتی در این دروان باید از دیدگاه فلسفه نظام مند و شان و مقام منزلت پرابهت فلسفه در مقام داوری دست شست. در فضای چند فرهنگی در جائیکه زمینه مشترک میان تمامی انسانها و بنابراین میان تمامی معرفت را انکار می کند چه جایگاه و منزلتی می توان برای فلسفه بمثابه بالا نشین علوم انساني در نظر گرفت. دیدگاهي كه در فلسفه رورتی با مفهوم irony تقویت میشود. این دیدگاه می گوید شناخت و فهم درست از هر باوری مستلزم شناخت پراکیس های حاکم در فرهنگی است که آن باور رایج شده است را می سازد. 

منابع بيشتر اینترنتی:

۱. در اينجا http://secretgarden.blogsky.com/1386/10/17/post-123/ مي توانيد متن ترجمه شده ائي از راجر اسكروتن درباره ديدگاه نوپراگماتيستي رورتي و چرخش فلسفي او به فلسفه نو پراگماتيسم مطالب ارزنده ائي بخوانيد.  

۲.در انجمن علوم سياسي دانشگاه تربيت معلم به آدرس http://anjomanps.blogfa.com/89102.aspx مطالبي درباره كتاب "نگاهی به فلسفه ریچارد رورتی" تألیف محمد اصغری درج شده است. اين كتاب شامل هشت مقاله از رورتي است.

۳. در سايت فلسفه نو مطلبي درباره رورتي و اعلام پايان فلسفه تحليلي به نمايش گذاشته شده است. اين مطالب را در اينجا http://new-philosophy.ir/?p=2514 ببينيد.

نظریه بازنمود ذهنی چیست؟

 

بازنمودگرائی چیست؟

بازنمود ذهنی چیست؟ کمی به این شکل دقت کنید و نظرتان را با کمی خیال پردازی و کمی بعد با دقت بیشتر بیان کنید. آیا به نظر شما نظریات بازنمود ذهن می تواند تصویر درستی از جهان ارائه کند؟

تلقي فيزيكاليستي مايكل تاي

بنا به نظر تای هیچ جای طبیعت و «جهان ما هیچ چیز فراطبیعی »وجود ندارد (تاي، 1995، 39). بدين ترتيب مطابق نظر طبیعت گرایانه وي جهان ما صرفاً جهان امور فیزیکی است، سپس وي اين سوال را مطرح مي كند كه آیا «ویژگی هایی که بطور مصداقی صرفاً در مغز یک موجود براساس قوانین عصب پژوهی شکل می گیرد» فیزیکی است؟ جواب او به اين سوال مثبت است.

او توضيح مي دهد كه « نه تنها در پائین ترین سطح، پدیده های میکروفیزیکی، توسط قوانین میکروفیزیک کنترل می شود، بلکه در سطح بالاتر و در تعاملات علِّی قابل توصیف، در این قوانین مشارکت دارند»(تاي 1955) و علی الاصول در یک نسبت و رابطه متافیزیکی یکسانی از اين قوانین تبعیت می کنند. تاي به اصل همسان بودن قوانين طبيت از خردترين اجزاء طبيعت تا كلان ترين آن معتقد است و «بین اجزاء تشکیل دهنده سطح خرد و  ...

ادامه نوشته

پارادوكس- آگاهی پدیداری

مطابق نظر مایکل تای هسته مرکزی تاملات فلسفی در باب آگاهی پدیداری بر یک خودمتناقض(پارادوكس) قرار دارد، يعني اين مطلب كه چطور می توان پذیرفت كه آگاهی پدیداری منتج از قوانین فیزیکی، عینی و عصب شناختی است در عین حال آگاهی پدیداری یکی از مشخصه های پدیداری ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک(Perspectiveal subjectivity) باشد. در واقع اين موضوع مطرح است كه آگاهي پديداري از يك سو داراي جنبه ذهني قائم به مدرك است و ازسوي ديگر قابل تقليل به قوانين پايه فيزيكي می باشد.

ادامه نوشته
 
  BLOGFA.COM