پارادوكس- آگاهی پدیداری
مطابق نظر مایکل تای هسته مرکزی تاملات فلسفی در باب آگاهی پدیداری بر یک خودمتناقض(پارادوكس) قرار دارد، يعني اين مطلب كه چطور می توان پذیرفت كه آگاهی پدیداری منتج از قوانین فیزیکی، عینی و عصب شناختی است در عین حال آگاهی پدیداری یکی از مشخصه های پدیداری ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک(Perspectiveal subjectivity) باشد. در واقع اين موضوع مطرح است كه آگاهي پديداري از يك سو داراي جنبه ذهني قائم به مدرك است و ازسوي ديگر قابل تقليل به قوانين پايه فيزيكي می باشد.

اما منظور از ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک چيست؟ منظور از ذهنیت قائم به دیدگاه در آگاهی پدیداری این است که حالات آگاهی پدیداری را می توان ویژگی اي در نظر گرفت که از تلقي و ديدگاه تجربه ایی خاصی اخذ مي شود که به طور سوبژكتيو متعلق به مدرك است و اساساً اين ذهنيت قائم به تلقي و ديدگاه مدرك امري فيزيكي نيست .در واقع یکی از مسایل آگاهی در فلسفه ذهن موضوع ذهنيت قائم به تلقي و ديدگاه مدرك است و مراد از آن اين است كه ذهن فرد همیشه باید چیزي را به ترتیبی تجربه کند که بداند تجربه آن چیز به چه می ماند یعنی چرا همواره باید آن چیز به نحو مشابه در دیدگاه او تجربه شود. مثلاً رنگ قرمز در بازنمودهاي قایم به دیدگاه شخص مدرک بحث میشود.(از دكتر محمود خاتمي) اما در عین حال آگاهی پدیداری دارای مشخصه پدیداری است که همبسته با ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک است.
ابتدا به بررسی شکاف تبیینی در ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک می پردازیم و سپس نتایج آنرا در قالب یک خودمتناقض(پارادوكس) ارائه می نمایم. همانطور که می دانید در شکاف تبیینی سوال از چگونگی تحقق یک امر مشكوك به امر محال است. بنا به تقرير تاي در مورد ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک سوال این است كه چگونه مواردی که توسط موارد غیرذهنی تحقق یافته اند، می تواند ذهنی باشد؟ مثلاً چطور ممکن است فعالیت الکتریکی عصبی در ماده خاکستری رنگ کدر بتواند احساس، تجربه، غم و شادی ایجاد کند؟ جواب معمول به این سوال منفی است. ما هیچ مکانیزمی که بتواند ارتباط بین ذهن و عین را برقرار کند نداریم.
براي حل اين مشكل شايد اولين راه حلي كه به نظر مي رسد اين است كه آيا مي توان ذهنيت قائم به تلقي و ديدگاه مدرك را به نوعي رد كرد؟ براي پاسخ به اين سوال فرض کنید که شما تاکنون ازگیل نخورده اید. هنگامیکه برای اولین بار ازگیل می خورید الگوی ادراكي K در ذهن شما شکل می گیرد، این الگوی ذهنی تاکنون برای شما با خوردن هيچ چیز دیگري بوجود نیامده است. این حس به لحاظ پدیداری تجربه ایی متفاوت بوده و می توان آنرا «حس ازگیلی» نامید.
مطابق نظر تای اینجا دوباره همان چالش جنبه ذهنیت قائم به تلقي و ديدگاه مدرك بوجود می آید. یعنی اتخاذي که از دانستن تمام آنچه یک احساس و آنچه که شبیه به دریافت حس یا احساس است شکل می گیرد. با انکار ذهنیت قائم به تلقی مدرک چالش های مطرح شده برای فیزیکالیست، یعنی مشکلات مکانیزم، علیت پدیداری و همچنین بی واسطگی ادراک حسی حل خواهد شد، «زیرا در غیر این صورت مرز مشخصی بین ذهنیت قائم به تلقی مدرک و با دیدگاهی که حالات پدیداری دارای ماهیت کارکردی و روان شناسی وجود نخواهد داشت.››
حس ازگیلی یک مشخصه پدیداری یا مشخصه سوبژکتیو است، همچنین چیزی وجود دارد شبیه به دریافت حس ازگیلی. بعلاوه می توانیم اینطور فرض کنیم هر تجربه خاصی که احساسی شبیه احساسِ حس ازگیلی باشد نمونه از حس ازگیلی خواهد بود، همچنين چیزی وجود دارد که بطور ذاتی (essentially) دریافت حس ازگیلی است. بدین طریق کیفیت حسی وجود دارد كه هماهنگ با این فرض است که حس ازگیلی بدون اینکه ازگیلی در کار باشد، وجود دارد. تای این موضوع را اینچنین صورت بندی کرده است:
1- شبیه تجربه حس ازگیلی مستلزم داشتن چیزی است که بطور ذاتی حس ازگیلی است.
2- و می توانیم استنباط کنیم كه درک کاملي از ماهیت ذاتی حس ازگیلی نیازمند داشتن شبیه تجربه حس ازگیلی است.
3- تجربه شبیه حس ازگیلی نیازمند اتخاذ یک تلقی تجربه ایی خاص مثلاً با خوردن ازگیل یا چیزی شبیه به آن حاصل می شود.
4- پس درک کامل ماهیت ذاتی حس ازگیلی نیازمند اتخاذ یک تلقی از تجربه ایی خاص است.
5- درک کامل ماهیت ذاتی عینیت مبتنی بر حس ازگیلی در ما، بمعنی تحرک الگوی k است، نه نیازمند اتخاذ هیچ گونه تلقی تجربه ایی خاصی است.
ادعای 5 در سطح این همانی نوعی مطرح می شود و ارتباطی به این همانی مصداقی K ندارد و می تواند درک کاملی از ماهيت فیزیولوژی اعصاب نوع K باشد. از 4 و 5 ، 6 نتیجه می شود:
6-حس ازگیلی این همان با الگوي K است.
(تاي،1995،56) این استدلال با استنتاج خاص از نظریه این همانی نوعی بدست آمده است اما بر هر نوع نگرشی که حالات پدیداری این همان با ویژگی های عینی و حالات فیزیکی عمومیت دارد.
اما از سوي ديگر پیشنهاد تای این است که حالات پدیداری در معنای ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک، سوبژکتیو اند (در معنای که مطابق 4 می باشد). برای هر تجربه و هر احساسی آنچه که شبیه به دریافت آن است، ذاتی آن است. این فرض غیرمنسجمی است که همان تجربه و احساس موجود است بدون اینکه احساس واقعی یا کیفیت سوبژکتیو آن باشد. درک کامل ماهیت ذاتی هر تجربه ایی یا احساسی نیازمند دانستن آن است که شبیه دریافت آن (یک تجربه دارای جنبه درونی) مي باشد. این بهترین روش فهم تز ذهنیت قائم به تلقی و دیدگاه مدرک به همراه جنبه تجربیات و احساسات آن است. تاي خودمتناقض(پارادوكس)آگاهی پدیداری را اين چنين صورت بندي كرده است:
7- حالات پدیداری جنبه درون ذاتی ذهنی هستند.
8- اگر حالات پدیداری جنبه درون ذاتی ذهنی هستند، آنگاه آنها نه این همان و نه تحقق یافته عینیت انواع فیزیکی اند.
9- اگر حالات پدیداری جنبه درون ذاتی ذهنی هستند، آنگاه آنها نه این همان و نه تحقق یافته عینیت انواع فیزیکی اند، آنگاه آنها حتی در حدود حالات فیزیکی نیستند.
10- و اگر حالات پدیداری در حدود حالات فیزیکی نیستند، پس آنها بطور علمی غیرمرتبط اند و بنابراین
11-حالات پدیداری بطور عِلّی غیرمرتبط اند.
12- آنچه یک خودمتناقض(پارادوكس) را می سازد این است که تمام این مقدمات درست باشند. در حاليكه بوضوح اشتباه اند،(تاي ، 1995،ص62)