آیا ارسطو کارکردگرا است؟
مطابق نظر ارسطو در طبیعت قصد و غرضی نیست و طبیعت نسبت به آنچه انجام میدهد بلا اقتضاء است. ما در طبیعت تنها و تنها با فرایندها و رویه های طبیعی بدون هیچ گونه اقتضائی روبرو هستیم. مطابق نظر وی در کتاب طبیعیات، این فرایندها و عملکردها است که آنها را شکل می دهد.
اما ممکن است از ارسطو بپرسیم پس نقش ضرورت در طبیعت چه می شود؟ آیا طبیعت فاقد هرگونه ضرورت، مثلاً ضرورت طبیعی است؟ آیا طبیعت هیچ هدف و غایتی ندارد؟ می توان از ارسطو پرسید آیا یک نظام علِّی و معلولی می تواند علت غائی را حذف کند؟
پاسخ ارسطو به این پرسش منفی است. او می گوید سرشت طبیعت یا ماهیت بنیادین هر شیء طبیعی تنها به اعتبار هدف و غایت آن تعیین می شود و تنها با نظر به هدف بعنوان هدف و غایت می تواند فهمیده شود. یعنی تنها توسط کارکردی که از آن انتظار می رود سرشت و ماهیت هر چیزی تعیین می شود. بنابراین صورت بعنوان هدف و غایت فرایند طبیعی را در رابطه علی قرار می دهد. به نظر ارسطو هدف آخرین دلیل چرائی یک تحول و تغییر طبیعی است.
ارسطو می گوید آنچه بصورت تصادفی بوجود می آید در دایره چیزهائی که رخ می دهد نیست اما انسان یا هر موجود دیگر برای زنده ماندن ایجاد شده اند و طبیعت را هدفی است که نظام و همسازی با نوع نشان دهنده هدف آن است و سلسله مراتب عمل بسوی هدفی می رود که غایت آن است که شکل و صورت آن را تعیین می کند و طبیعت هدفی را دنبال می کند که همان الهیات طبیعی است. از نظر ارسطو هدف طبیعی از طریق تنازع بقا و تطبیق انواع گونه ها تامین می شود و خدای ارسطوئی خود را در این فرایند و حرکت جمعی دخالت نمی دهد.
سوال دیگری که در ارتباط با غایت و هدفداربودن اشیاء و کارکردشان مطرح می شود این است که چه چیزی صورت غائی یک چیز را تعیین می کند. ارسطو جواب می دهد کارکرد بریدن چوب است که تعیین می کند تیغه اره باید فلزی، نازک، سخت و دندانه دندانه باشد. بنابراین از نظر ارسطو شناخت طبیعت چیزی نیست مگر دانش و شناسائی عملکرد و کارکردی که از آن شیء انتظار داریم. بدین ترتیب طبیعت بخش هائی گوناگون خاص خودش را دارد و می توان بر اساس کارکردشان جهان طبیعی را طبقه بندی کرد.