مسائلی درباب آگاهی پدیداری1-استدلال معرفت و آگاهي پديداري
فرانک جکسون در یک آزمایش فکری استدلال معرفت را چنین ارائه کرده است: فرض کنید مری یک فیزیکدان تمام عیار است که از مجاری یک تلوزیون سیاه- سفید و با داشتن معلومات کامل فیزیکی به خیال خودش می داند قرمزی چیست. اما هنگامیکه برای اولین بار از اتاق کارش خلاصی پیدا می کند با روبرو شدن با یک گوجه فرنگی در نور مناسب می گوید: «هان! الان دانستم قرمزی شبیه چیست»(جکسون، 1986). اساس استدلال معرفت مبتنی بر این است که کیفیات ذهنی با مجموعه دانسته های ما درباره ویژگی های فیزیکی ، که در اینجا از مجاری تلویزیون سیاه- سفید و مجموعه ایی از جملات در قالب نظریه های علمی ارائه می شوند، بدست نمی آیند. هرگز این نظریه ها نمی تواند شبیه قرمز بودن را به ما نشان دهند. درحالیکه این موضوع درباره تجربیات و احساس ها و مفاهیم پدیداری و طیف گسترده ایی از تجارب و احساس ها را در برمی گیرد و تنها با تجربه کردن کسب می شوند. مطابق با آزمایش فکری جکسون آنچه مری با ترک اتاق بدست می آورد مجموعه ایی جدید از مفاهیم است که از آن به بعد خواهد داشت و خواهد دانست قرمزی شبیه چیست. با ایراداتی که به این آزمایش فکری وارد شد جکسون با تغییر در بیان مری در هنگام مواجه با گوجه فرنگی روایت جدیدتر را بدین صورت اصلاح کرد: «هان! الان دانستم آنچه دیگران درباره قرمزی می گویند شبیه چیست». این بیان موجد «موجه بودن یا نبودن این فکر است که آیا سایر مردم همان کیفیت ذهنی ای را از رنگ تجربه می کنند که مری اکنون تجربه کرده است».
با اینکه پاسخ های هوشمندانه ایی در این باره مطرح شده است، لیکن با این حال هنوز نقاط مبهمی در این چالش به چشم می خورد. خصوصاً عدم توانایی زبان و محدودیت های آن در بیان واقعیات کیفیات ذهنی از آن جمله است. همچنین پاسخهایی که از طریق پاول چرچلند (1989،1985) و استدلال هوشمندانه او مطرح شد، نشان می دهد استدلال معرفت به همان میزان که در اثبات ناکارآمدی فیزیکالیسم بکار می آید، به همان اندازه در ناتوانی دوگانه انگاری ویژگی مفید است. نمونه دیگری این پاسخ ها توسط دیوید لوئیس(b 1983) ارائه شده است. وی با این تمثیل که ذهن آدمی هم مانند جعبه ی کامپیوتری است که می تواند آنچه می بیند در جمله در خود ذخیره کند و هم یک دستگاه کپی که تصویری از هر شکل، مثل دایره را در خود به همان شکل کپی می کند، تشکیل شده است و در عین حال این دو به هم ارتباطی ندارند. مطابق نظر وی «ما احتمالاً شبیه چنین چیزی هستیم» (لوئیس b 1983، ص132، به نقل از کرافت 301) ممکن است مغز ما هم چنین باشد که آن بخش از مغز که نظریه ها فیزیکی مری را ذخیره می کند، با آن بخش مغز که کیفیات ذهنی را خلق می کند ارتباط ندارند و این موضوع اصلاً ربطی به ناکارآمدی فیزیکالیسم ندارد، بلکه می گوید نظریه های فیزیکی برای تولید کیفیات ذهنی کافی نیستند. در ضمن پاسخ هایی نظیر تمیز بین معرفت به چگونگی[1] و معرفت- به- چه[2] و این موضوع که مری تمام واقعیات فیزیکی را نمی دانسته هم مطرح شده است.
[1] Knowledge- how
[2] Knowledge-that