نسبت خدا و جهان در فلسفه کانت
نسبت جهان و خدا از جمله موضوعاتی با اهمیت است و بسیاری از اندیشمند و از جمله هیک آنرا این چنین صورت بندی کرده است «جهان به لحاظ دینی دارای ابهام است» زیرا می توان آن را هم با باورهای دینی تفسیر کرد و هم با تبیین های طبیعت گرایانه . چراکه تبیین های طبیعت گرایانه به عنوان تفسیرهای رقیب به جد در برابر تفسیرهای دینی و باورهای اعتقادی قد علم کرده اند.
براستی آیا با تبیینی عقل باورانه می توان به درک درستی از جهان همچون کل دست یافت، یا تفسیر مبتنی بر ایمان و باورهای دینی می تواند شناختی قابل قبول به ما ارائه کند؟ شاید این تعارض بهترین نقطه آغازی است که می توان به ارزیابی و بررسی تفکیک باورهای دینی از باورهای غیردینی در افکار کانت پرداخت. زیرا همین جا می توانیم ماحصل تفکر فلسفی کانت را مورد مداقه قرار دهیم. این تعارض، تعارضی که هم پاسخ های طبیعت باورانه کانت را می طلبد و هم پاسخ های الاهیاتی و دینی که نشان می دهد.
چرا به نظر کانت جهان می تواند به لحاظ دینی دارای ابهام باشد. پاسخ کانت پاسخی روشن است؛ شناخت ما از جهان شناختی تجربی است و ناشی از قوای شناسایی ما یعنی حواس، خیال و عقل(نظری) است، اما اینکه خداوند علت محدثه جهان است و با علم واسعه خود تمام امور عالم را تدبیر می کند خارج از علم و شناخت ماست. حتی کانت در تعارضات عقل نظری نشان می دهد که دسته ایی از سوالات به نحوی است که عقل محض دو قضیه جدلی الطرفین هم ارائه می کند، بطوریکه عقل نهاد و برابرنهاد آن حکم را اثبات می کند. این تعارضات اجتناب ناپذیر بوده و «این تعارض، به گزاف اختراع نشده بلکه مبتنی بر ماهیت عقل آدمی است» (کانت، تمهیدات، ص187)
نمونه ایی از این سوال که در نسبت با وجود خداوند مورد توجه کانت در تمامی دروان فلسفه انتقادی، یعنی دوره پیش انتقادی و دوره انتقادی قرار گرفت این سوال بود که چه نسبتی بین جهان همچون تمامیت و اجزاء آن به عنوان جزء وجود دارد؟ کانت برای پاسخ گفتن به این سوال از جواب عقل باوران راضی نبود. وقتی به تحلیل این پاسخ ها نظر می کنیم درمی یابیم این پاسخ ها یا به همه خدایی از نوع اسپینوزایی می انجامد یا به پاسخی استعلایی از نوع لایب نیتسی یا علت وقوعی از نوع مالبرانشی. بخشی از این موضوع بدون تردید از روح زمانه کانت، یعنی دوران روشنگری و سنت طبقه متوسط مایه گرفته است، «سنتی که جهان نگری کانت حتی در دوران زندگی وی، شاخص ترین نظام فلسفی بورژوازی آلمان را تشکیل می داد.» (گلدمن، 1392، ص 36) کانت شعار روشنگری را چنین خلاصه کرده است: «جسارات آنرا داشته باش تا فهم خود را بکار گیری»(کانت، 1370) به عبارت روشن تر «انسان باید مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرد و فقط متکی به خود باشد» (کانت، 1387، پیشگفتار مترجم، 20-19) کانت وجه بنیادی روشنگری را درباره امور دینی می دانست و متذکر شد بکار انداختن فهم، خود نتیجه ایی بزرگی دارد که همان آزادی است، یعنی «بکار بستن خرد خویش در تمام زمینه ها.» (کانت، 1370) منظور کانت به بیدار شدن جسارات «فهمیدن» است نه «اطاعت نکردن». کانت در همین مقاله اشاره می کند خیلی کسان می گویند «خرد مورزید!»، از مامور مالیاتی گرفته تا معلم و دبیر، حتی «کشیش می گوید: خرد مورزید! ایمان داشته باشید!»، تنها یک خداوند در جهان است که می گوید: «خرد بورزید! هرچه می خواهید ، درباره هرچه می خواهید، اما فرمانبردار باشید».(همانجا)

