
بنابر بینش فرانسیس برانتانو (1838-1917) استاد هوسرل،هوسرل با پدیدارشناسی به عنوان توصیف مواجه شد، یعنی علم غیرتقلیلی هر آنچه به شیوه ایی از انحاء ظهورش، در حیات سوبژکتیو و بیناسیوبژکتیو آگاهی ظاهر میشود. او شیفته چیزی شده بود که تحت عنوان «رازِ رازها» مورد ملاحظه قرار میگرفت: یعنی، [برای او] حیات آگاهی (Bewusstseinsleben) انحصاراً عبارت از جریان دورنی مکانی زمانی و توانایی بهره مندی معرفت عینی از آنچه استعلاء مییابد. قرائت او از صورتهای ذاتی، ساختارها و مجموعه بهم بافته و لایه های پیچیده «جریان آگاهی»(4)، (Bewusstseinsstrom) بطور قابل ملاحظه ایی غنی تر و ماهرانه تر از معاصرینش ویلیام جمیز(1859-1941) و هانری برگسون (1842-1910) بود. البته، امروزه ماهیت آگاهی مشتاقانه مورد علاقه علوم شناختی، فلسفه ذهن و روان شناسی قرار گرفته است. اما هوسرل ترجیح میدهد تحت عنوان «پدیدارشناسی» تفکری اصیل و حیرت انگیز و روشی نظامند از رهیافت ها را به این مسئله ارائه کند که هنوز دارای موضوعات علمی قابل توجهی هستند.
هوسرل تاکید داشت اکتساب معرفت نمیتواند بدون آگاهی فهمیده شود و آگاهی پیش فرض ما در تمام مواجاتمان با جهان است. آگاهی رسانه ایی است که از طریق آن هر چیز عینی – کل جهان با تمامی لایه ها و افق هایش – در آن آشکار میشود (Hua 9:326). وقتی او در کتاب ایده پدیدارشناسی درسگفتار های 1907، [گفت:] چیستان معرفت شناسی آن است که توضیح میدهد چگونه معرفت استعلائی امکان پذیر است (IP, P:30; Hua 2:38)، پدیدارشناسی این چیستان را با کنار گذاشتن آن حل میکند. پدیدارشناسی میپذیرد که آنچه داده شده بطور محض امری داده شده است، شامل تمام این ادعا که «واقعیت غیرحلولی» است (Hua 2: 45). فهم هویات استعلایی به عنوان امری آشکار شده در حلول، یعنی اینکه چگونه آنها به عنوان امری استعلایی ساخته شده اند. بدین طریق، هوسرل توجه اش نه تنها به شرایط امکان پذیری معرفت عینی، بلکه جلب شرایط هر آن چیزی شد که ظهور و آشکار شدن جهان پایان ناپذیر و تمام نشدنی جهانِ خودش جستجو می شد.
در بخشی از بیستگانه ها، هوسرل این پروژه را تحت عنوان تعیین «الفبای آگاهی» تعریف کرد. وقتی که در دیداری که با مؤلف کتاب، لودیگ بینساونگر روانپیزشک در منزل آخرش در کرولینگن نوشت:
مگر اینکه به بچگی مان بازگردیم، ما نمیخواهیم به ملکوت آسمانی روانشناسی محض وارد شویم. [بلکه] باید الفبای آگاهی (das ABC des Bewusstseins) را جستجو کنیم، و همین طور باید درست دانش آموز ابتدایی (ABC-Schutze) شویم. این مسیری است که ما را به الفبای آگاهی هدایت میکند و از آنجا بسمت گرامر ابتدایی [حرکت میکنیم] و از طریق یک روش تدریجی صعودی، به کلیات پیشینی صورت بندی های انضمامی، یعنی مسیری که علم صحیح و معرفت به همه چیزی را برای مان امکان پذیر میسازد میرسیم.(6)
در پی این اعتراض، در سرتاسر آثار هوسرل جزئیات تحلیل های توصیفی از ساختار پیچیده و محتویات تجربه های ادراکی، حافظه، خیال، داوری ها و دیگر افعال شناختی و موثر که متضمن سیاهه ایی از حیات روانی مان عرضه میکند. به علاوه، او نه تنها مطالعات افعال شناختی فرد، بلکه قرائتی ماهرانه از آنچه میبایست شامل کل یکپارچه ای ولی همچنان «شبکه پیچیدهِ آگاهی» را از هم تفکیک میکند، یعنی قرائتی فلسفی از معماری شناختی از شناخت آگاهانه، مشتمل بر نحوه ی پیچیده ایی از زمینه های محیطی و افق هایی که از ساده ترین تجربیات آگاهانه تشکیل شده اند. این موضوع او به شناخت راهنمایی کرد که مطابق آن تجربه آدمی همیشه مکانی زمانی و محدود است و همیشه در مکانی که زمینه مرزهای آنرا جهان مینامد [واقع میشود]. در واقع، گرچه کانت پیشتر اجزاء حسیات و حدود و ثغور معرفت آدمی را معلوم کرده بود، [اما] هوسرل اولین فیلسوف جدیدی بود که شمه ایی از تجسم اصلی تحلیل آگاهی را مطرح ساخت.
هوسرل تحقیق فلسفی آگاهی را از نقطه نظر فردی، رویکردی که او همچون «منطقِ خود» شروع کرد. اما او همیشه این موضوع را به عنوان یک انتزاع از جهان اجتماعی انضمامی در نظر میگرفت، و تحلیل هایش از همدلی[5] دیگری در کل شبکه اجتماعی بیناسوبژکتیو، تحت تاثیرمجموعه ایی از متفکرین اروپایی از جمله سانتز، سارتر، مرلوپونتی، و لویناس و بسیاری دیگر از متفکران توسعه داده شد. در واقع، هوسرل اساساً ماهیت سوبژکتیو و رابطه بین تمام صورت های عینیت «دیگری» را بازاندیشی کرد، از جمله دیگری انسانی یا اشخاص را در شناخت شیوه ایی که در آن جهان عینی همیشه به عنوان یک جهان بیناسوبژکتیو، عمومی و اشتراکی تجربه میشود [، مطرح کرد].
از نظر هوسرل، پدیدارشناسی نه تنها علم آگاهی و سوبژکتیو است، علم «سوبژکتیویته ابژکتیو» است که او در بخش 13کتاب تاملات دکارتی به آن صحه گذاشت. به علاوه، او در جستجوی تعیین و مقوله بندی ساختارهای عینیت بخشی[8] بود که اجازه میداد آگاهی، معرفت از چیزی باشد، یعنی، آنچه فیلسوفان و ازجمله هوسرل آن را «هستی» مینامید. بنابراین، پدیدارشناسی، نقشی بیش از آنچه قبلاً فیلسوفان برای آن قائل بودند گرفت، [مثلاً بیش از] آنچه ارسطو در فلسفه اولی به آن نسبت داده بود. هوسرل پدیدارشناسی را صرفاً به عنوان مبنای صلب متافیزیک و وجودشناسی در نظر گرفت، بدین ترتیب، همکار جوان اش مارتین هایدگر را به تحقیق درباره وجودشناسی بنیادین تشویق کرد.
نهایتاً، هوسرل به نسخه چالش برانگیز از فلسفه عملی (مانند متافیزیک)، به عنوان علمیسخت و محض علاقمند بود، یعنی آنچه او سعی داشت تا حیات آدمی را به عنوان حیات مبنایی، همراه با مسئولیت عقلانی، مشخصاً با دفاعیه ایی علیه خطرات پیش داروی ها و تفکرات سوداگرانه بی پایه ایی تاسیس کند. نشانه باور او به نقش فلسفه در صیانت و تجدید پیشرفت علمی و فرهنگی نوع بشر [بر این موضوع] گواهی میدهد. در واقع؛ حس اصیلی وجود دارد مبنی بر اینکه هوسرل به تمام معنا فیلسوف فیلسوف ها است. تفکر و نوشته هایش، شبیه آنچه در فلسفه متأخر لودیگ ویتگنشتاین (1889-1951) دوپاره و ابن الوقتی است. آثار او تجربه تفکر فلسفی اش را منعکس میکند، درک میشود، و با عدم اطمینان و مشکلات مواجهه میشود و تحقیقات جامع و شفاف را مسدود میسازد. هیچ کلمه دیگری نمیتوان بگوییم، مگر رویارویی با تفکر. و درواقع، او بطور مشخص از نو شروع کرد، و در پایان زندگی اش، ادعا کرد که دست کم حقی که خودش آن را «شروع درست فلسفه» مینامید، کسب کرده است. چراکه او بر آن صحه گذاشت و موفق شد حق حیات فلسفی را برآورده سازد.
ظهور پدیدارشناسی
اساساً هوسرل به عنوان ریاضیدان آموزش دیده بود، حیات فلسفی هوسرل با بکار گرفتن روان شناسی توصیفی برانتونو در وضوح بخشیدن به مفاهیم مبانی ریاضی شروع شد. او خیلی زود به پیگیری تحقیقات بنیادی عمیق تری روی آورد تا ماهیت و شأن مفاهیم منطقی و ابژه های ایدئال را در چارچوب افعال شناختی (یعنی داوری ها) که از جنبه ابژکتیو کسب و دستیابی به معرفت را تشکیل میداد را دریابد. این موضوع به تحقیقات معرفت شناختی در کتاب پژوهش های منطقی ( LogischeUntersuchungen ) منجر شد که او با ارائه نقد ویران کننده به روان شناسی گرایی شروع میشد. او نقد پرقدرتی به قرائت بازنمودگرایی از معرفت تجربی کلاسیک وارد کرد و او قصد داشت طبیعت گرایی (دیدگاهی که مدعی است هر چیزی شامل طبیعت است و میتواند با استفاده از علوم طبیعی مورد مطالعه قرار گیرد، پوزیتویسم (تجریه و تحلیل ماهیت فیزیکی به مجموعه ای از احساسات وابسته است، زیست شناسی باوری، تاریخ باوری و علم باوری را نقد کند. در دوران فرایبورگ (یعنی در فلسفه اولی)، خواندن دکارت و هیوم و کانت برای او خلاقیت و بصیرت بخش بود.
رهیافت هوسرل به پژوهش های منطقی مرهون ثمراتی است که از نتایج دور از دسترس و عمیق او از بنیاد پدیدار حیثالتفاتی[10] (قصدیت[11] و دربارگی[12]) تجربیات آگاهانه بدست آمده بود ترسیم شد. برانتونو بصیرت کلیدی به هوسرل داد: اینکه مشخصه ذاتی یا ویژگی بنیادی کلی حیات ذهنی، همان حیثالتفاتی است، برانتونو در کتاب روان شناسی از نقطه نظر تجربی (1874)، میگوید:
هر پدیده ذهنی با آن چیزی مشخص میشود که مدرسیان در قرون وسطی آنرا وجودالتفاتی (یا ذهنی) مینامیدند. و آنچه ما باید بنامیم، هر چند کلاً خالی از ابهام هم نیست، ارجاع به محتوا است، که جهت گیری بسوی ابژه، یا عینیت درون ذهنی است.(PES, p.88)
هر عمل ذهنی به ابژه ای جهت دارد. آگاهی مشخصاً کشیده شدن و فرارفتن از خود به سمت چیز دیگر است. این شیوه فرارفتن و هم این شیوه ایی که در آن ابژه دیده میشود موضوعی است که میتواند از نقطه نظر پدیدارشناسی مورد ملاحظه قرار گیرد. بنابراین، پدیدارشناسی عبارت است از ملاحظه هر ابژه ایی تاجایی که آنرا یک ابژه برای سوژه بدانیم. از این رو برای هوسرل، حیثالتفاتی مفهوم بنیادی ضروری برای پدیدارشناسی میشود(ایده 1 بخش 84).
هوسرل با استفاده از حیثالتفاتی، ساختار ذاتی ( یا ایدتیک eidetic)، واژه ایی که هوسرل از واژه یونانی ایدوس(ideos) به معنای ذات (essence) یا صورت (form) جعل کرده است. (ایده ها 1بخش 2) کل حیات آگاهی همراه با محتویات اش و ابژه هایش و پیش زمینه ها و افق ها و معنای جهان-درگیری (آنچه هوسرل اغلب جهان-داشتن (Welthabe)) مینامد. تمام این توصیفات مطابق با حالات واحدی از دادگی است. شعار هوسرل در پژوهش های منطقی «بازگشت به خود اشیاء» است. این «اشیاء» صرفاً شامل ابژه های ادارکی بیواسطه تجربیات حسی نیست، بلکه شامل ایدئال و ابژه های مقوله ایی و ابژکتیویته های (Gegenstandlichkeiten) نظیر وضعیت امور «گربه- هست- روی –پادری.» میشود. و ما آگاهانه نه تنها چیزهای فیزیکی، بلکه ابژه های ایدهآل نظیر اعداد و گزاره ها و ذات و امکانات و غیره میشود. به علاوه، تاملات پدیدارشناسانه میتوان به خود آگاهی ارجاع یابد و [آن] جستجوی ذات افعال آگاهی (مانند ادراک کردن، حکم کردن، تخیل کردن، به حافظه سپردن، و غیره) است. [اما] اگر معرفت فلسفی با روش علمی شفاف گردد، بنابراین نقش غیرقابل حذف سوبژکتیویته در معرفت بدرستی فهمیده میشود.
هوسرل پدیدارشناسی مؤخر خود را به عنوان «روشی برای تحلیل خاستگاه»، که مطابق با آنچه او در نامه ایی به فیلسوف آلمانی اش هانس کرنلیوس اصرار دارد خاستگاه را به معنای تعلیق(Aufweisung) شهود حسی در معنای اصیلی بنامد. مطابق نظر هوسرل پدیدارشناسی قصد دارد مفاهیم را در واژگانی از معنایی شهودهای اصلی اش شفاف کند که آنها در آن شیوه حیاتی تجربه شده اند. به عبارتی، همانطورکه تجربه گرایان قرن هیجدهم سعی داشتند همین کار را انجام دهند، وقتی که تلاش میکردند مفاهیم صلبی در واژگانی از مقاومت و یا ادارک فاصله را در واژگانی از تجربه ی حرکت های چشم توضیح دهند، هوسرل در نظر داشت شهودهای انضمامی را تحت مفاهیم کلیدی شناختی قرار دهد، علاوه بر اینکه پدیدارشناسی را به عنوان تجربه گرایی بینادین تلقی کند. با این وجود، بعد از چاپ پژوهش های منطقی، او خیلی زود متوجه شد که مرتکب این اشتباه شده است که پدیدارشناسی را در واژگانی از روان شناسی توصیفی بکار گرفته است (درحالیکه روان شناسی به عنوان علم تجربی فهمیده شود)، درواقع، چه وقتی چه چیزی تحلیل ذوات (Wesensanalyse) یا شهود مشاهده ذوات (Wesenserschauen) بود. از سال 1902 بدین سو، او تلاش مجدانه برای تصحیح دریافت اشتباه اش از روان شناختی در همان معنا را داشت، در عوض، او ایده پیشینی را تعقیب میکرد که توصیف ماهوی (ایدتیک) در آن هیچ روشی مرتبط با جزئی بودن (یا haeccitas یا thisness) تجربیات واقعی را نداشت. این موضوع موجب شد تا هوسرل پدیدارشناسی را در واژگانی از سنت فلسفه ایدئالیسم استعلایی بازیابی کند، که سابقه آن را نه تنها به کانت بلکه بطور برجسته و با اهمیتی، به خصوص به این اندیشه دکارت میرساند که سوبژکتیویته منطقِ خود را کشف کرد که مطابق آن [چیزی] نمیتواند اندیشده شود مگر در بنیادی ترین شک ها. او قرائتی از ایدنالیسم استعلایی را تقلید کرد [بدین ترتیب که]: هیچ چیزی به عنوان شی فی نفسه وجو ندارد، مگر وجود و ابژکتیویته ای که باید همچون حاصل اکتسابات سوبژکتیو باشد و بدون آنها نمیتواند اندیشده شود. او در 1908 بر این موضوع تاگید کرد که پدیدارناسی استعلایی پدیدارشناسی آگاهی تقویم [26] است. بنابراین او در 1924 اشاره میکند به جشن یادبود دویستمین سالروز تولد کانت در دانشگاه فرایبورگ که گفت: «به رغم تمامی دور دستی از مفروضات بنیادین کانت مسائل و روش ها وجود دارد که به یک نیست ذاتی آشکاری بین فلسفه خودش و فلسفه کانت هدایت شان میکند، چراکه او کسی است که قائل به واژه استعلایی بود». او خودش را بنیاد گرفته از کانت، چالشی نوعاً تعبیری قرن نوزدهمی از او به عنوان روان شناس صورت های پیشینی از آگاهی انسانی میدید. درواقع، او باور داشت که گامی فراتر از کانت و هیوم با ایضاح معنای درست امر پیشینی به عنوان ساختارهای ذهنی درونی برداشته است ، اما با ارجاع به دامنه ذات، به آنچه ضرورتاً شامل ماهیت چیزی به عنوان همان نوع از آن چیزی است که هست.
درحالت مشابه، هوسرل میخواست آنچه او ادراک میکرد تا بصیرت های استعلایی رنه کارت (1599-1650) بخصوص در رساله تأملات در فلسفه اولی، بصیرت هایی که متعاقباً در لاک دفاعی طبیعت گرایی جان لاک و اخلافش گم شد. تقلید هوسرل از دکارت صراحتاً در ابتدای درسگفتارهای پاریسِ 1929، آنجاکه برنامه اش که تقریباً «دکارت گرایی جدید» بود مشخص میشد.
هوسرل در دوران بلوغ کاریش به صراحت از قرائت بنیادی ایدئالیسم استعلایی دفاع کرد تاجائیکه [مدعی شد] تمام وجود و معنا حاصل اگوی استعلایی است و خصوصاً بطور بیناسوبژکتیو کثرتی از تجسمات، یعنی نسبت اگوها هم حاصل جهان و هم تجسم یافته از آن است. حیات دانایی بمثابه حیات معنا، از آن جهت که همواره ذاتی بسیار ابژه محور است رهیاب میشود. اما روش های مختلفی در اینکه اشیاء در تجربه کننده حضور دارند و حالات مختلفی از ابژه داشتن (همانطور که هوسرل میگوید) همبسته با گرایشات شناختی مختلفی نظیر باور داشتن، حکم کردن، دانستن وجود دارد. او صراحتاً پدیدارشناسی را به عنوان مطالعه نظام مندی از همبستگی های سوبژکتیویته با ابژکتیویته تعریف کرده است و آن ضرورتاً تحقیق همبسته ها است.
اپوخه پدیدارشناسی و تقلیل
هوسرل در اواخر آثارش از 1905 به بعد، بین رویکرد استعلایی و فلسفی و رویکرد طبیعی فرق گذاشت. مطابق به آنچه جهان و صورتهای داده شده آن بعنوان اینجادر دست ما است. رویکرد فلسفی وقتی بوجود میآید که ما رویکرد طبیعی را به عنوان امری ساده لوحانه میپذیریم. هوسرل این عبارت را از شکاکان یونانی به عاریت گرفته شده و آنرا شکسته و بریده همراه با رویکرد طبیعی، اپوخه (لفظاً کنترل کردن یا به حالت تعلیق درآوردن ، اما توسط فیلسوفان یونان باستان در معنای تعلیق حکم بکار برده شده است) نام گذاری کرده است. هوسرل اپوخه را به عنوان یک امتناع خاص از حکم دادن (ایده ها1 بخش 32 و Hua 3/1: 55)، انتزاع (Enthaltung)، بین هلالین گذاشتن (Einklammerung) یا خارج کردن از نقش (ausser Spiel zu senzen). مطابق با اپوخه، با ابژه ها و محتویات تجربه هم اکنون میتوانیم به عنوان پدیده رفتار کنیم: بنابراین، در شیوه تقلیل پدیدارشناختی، هر تجربه روانشناختی پاسخی است به پدیده نابی که ذات حلولی اش (بطور جزئی در نظر بگیرید) را به مثابه دادگی مطلق نشان میدهد. در ایده ها، هوسرل، از اپوخه به عنوان تصمیمی حاصل از رهایی ذهن، تعلیق باور مولفه ها یا ملاحظات به تجربیات التفاتی، حذف بین هلالینی که او نظریه عمومی (Generalthesis) میخوانند،که فرض را بر وجود جهان میگذارد، همانطورکه ما میتوانیم روی چیزی تمرکز کنیم که صرفاً به عنوان آنچه بطور حلولی داده شده است و با باور ساده از موجودیت اش یا در دم-دست بودن (Vorhandenheit) اش اغوا نمیشویم است. این موضوع شبیه به کاری است که دکارت در شک روشی اش انجام داد. اما هوسرل معتقد بود قرائت اش الزاماً هدفی متفاوت دارد، علاوه بر اینکه اساساً اصراری به شک نداشت، بلکه او آنرا تمرینی خاص برای اپوخه به عنوان امتناع از حکم و بهبود کارکرد خاصی میدانست. حال هوسرل این رویکرد جدید را استعلایی میخواند. او آنرا همان بداهت[38] (Selbstverstandlichkeit) جهان در خصوص آنچه هوسرل بطور برجسته وجودِ حسی (Seinssinn) جهان مینامید، هستی و دلالت اش، به هر طریقی، و به همان شیوه انجامی که کارکرد طبیعی مان در پذیرش جهان یا باورِ جهان مینامیم، همان چیزی است که هستی معنا میشود. اما آن تاثیر به سزایی بر آگاهی مان به آگاهی خودمان دارد که منجر به نوعی شک در اگو همراه با جنبه ای از فعل به عنوان ناظر غیرمشارکتی معطوف به قصد فعلیت طبیعی حیات آگاهانه دارد. وقتی ما تجربیاتمان و ابژه ها را در دادگی خودشان یا حلول شان (در معنای هوسرلی) درک میکنیم، او میگوید، [در این حالت] ما به ساحل پدیدارشناسی رسیده ایم. وقتی که چنین است هستی ها همچنان به استعلاء ارجاع مییابند. ابژه های ادارکی ما همچنان به نحوی به جهان استعلاء منتقل میشوند و برچسبی بر آنها زده شده است: نسبت –خودش –به –چیزی –استعلاء مییابد... یک مشخصه درونی از پدیدار است (IP, p.35; Hua 2:46) که به جهانی از پدیدار محض رهنمون میشود که آن چیزی است که خود-داده است، و بنابراین درون ناحیه بداهت قرار دارد.
-----------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۵۲ ق.ظ توسط سید محمد حسینی
|