تحقق چندگانه و تقلیل متافیزیکی6-(الزامات متافیزیکی)
ندبلاک استدلال کرد با تقلیل گرائی گونه–محدود می توانیم به یک پرسش متافیزیکی صعود کنیم: "آنچه مشترک درد بین آدمی و سگ است چیست؟"حتی اگر تنها یک نوع حالت فیزیکی درد در هرنوع ارگانیسم که بطور عادی تحقق یابد نشان نمی دهد که درد به عنوان یک نوع حالت ذهنی قابل تقلیل به حالت فیزیکی است. مطابق با مفهوم پدیداگرائی درد همه دردها چیزی مشترک را دارند. همه آنها صدمه(/اذیت و..) هستند. اما من می گویم کسانی که این دیدگاه و برنامه تقلیلی از درباره درد دارند باید رد شود. بطور مستقل این موضوع طور دیگری است.
حتی اگر قانون پل یکسان گونه ها– ویژه ها و هم بسته بودن درد با زیر لایه فیزیکی تنها وجود داشته باشد. واقعیت غیر قابل تشریح اینست که درد به عنوان یک رویداد کیفی یک "احساس خام" باید بطور تقلیل ناپذیری متمایز از صورت زیر لایه عصبی باشدسوال این است که چه چیزی باید انجام شود تا همه دردها یک امر مشترک باشد؟دیدگاه کارکردگرائی برای توضیح معنایعقلانی میگوید:ویژگی های ذهنی ویژگی های مرتیه دومی هستند که دارای یک مشخصه کارکردی خاص H است که همه دردها در این یک چیز مشترک است وبعنوان یک الگوی ارتباطات H را مشخص میسازد.تقلیل گرایان موضعی در مقایسه دو درد یک نمونه Nh و Nm میگویند آن چیز مشترک الگو یکسانی از ارتباطات از جمله ورودی،خروجی و دیگر حالات درونی یعنی الگو مشخص شده H است.
در اینجا دو ایراد وارد است:(1) H تنها یک مشخصه غیرذاتی است، این نمونه های درد چه چیز را به عنوان امر مشترک دارند که آنها را ذاتی میکند؟ (2)بطور نمونه در ویژگیهائی که بطور موضعی تقلیل یافته اند،چه چیزی اتفاق می افتد که جدا و متمایز از ویژگی های زیستی–فیزیکی اصولی اند؟ پاسخ : درد آدمی به Nh تقلیل یافته و درد مریخی ها به Nm تقلیل یافته اما دردخودش چیست؟آیا آن همچنان تقلیل نشده باقی می ماند؟ آیا ما همچنان باید به دوگانگی ذهن و بدن بچسبیم؟ اگر درد بطور کلی به ویژگی فیزیکی P تقلیل یابد، درد بعنوان ویژگی P جان سالم بدر برده است. اما تحت تقلیل محلی درست است، با اینحال باید بپذیریم که درد بعنوان یک نوع در تقلیل محلی چندگانه جان سالم بدرنبرده است.و این خیلی بد است؟
در قیاس زمرد دیدیم زمرد یک نوع ذهنی نیست. آیا هر نوعی یک نوع است؟براساس معیار مبتنی بر ویژگیهای مشاهده پذیر از نمونه های ذهنی تعین می کند که آیا برخی چیزها نمونه زمرد است یا اینکه محمول"زمرد است" واقعاً قابل اعمال به آن است.همه این پیشفرضها تمایز بین مفاهیم و ویژگی ها و انواع است. آیا ما چنین تمایزی داریم ؟ ما مانند پاتنم باور داریم مفاهیم" ترادفها توسط کلاسی از محمولها تعین می یابند" و اینکه نتایج کافی برای آنچه در ذهن داریم دارند. ما میتوانیم وجود مفهوم زمرد را تشخیص دهیم و همزمان میدانیم که مفهوم، یا پاسخ به ویژگی یانوع در جهان عادی جداکردنی نیست. اینهاکیفیات و مقادیر فیزیکی بنیادینی مانندجرم، اندازه و شکل هستندکه بخشی از ساختار عِلّی جهان اند. ویژگی هستی آب حل شدن مشخص با ویژگی وجود H2O است اما مشخصاً مفهوم آب متمایز از مفهوم H2O است.
ما میدانیم محمول ها معنا دار هستند و همه ما مفهوم از "خوب"،"درست" و غیره داریم، با این حال آن مفهومی قابل مناقشه است که آیا چنین ویژگی هایئ مانند خوبی و درستی وجود دارد یا خیر؟بطور خلاصه کیم دو شِما متافیزیکی مطرح میکند: یا انواع فصلی و تعبیر درد را قبول کنیم و دیگر حالات ذهنی را بعنوان چنین انواعی بپذیریم؛یا ما باید شناختی از اینکه ترمهای ذهنی و مفاهیم از انواع و مفاهیم درجهان جدا نمی شوند یعنی نگاه غیررئالیسم ویژگی ذهنی را بپذیریم.وی بسیار علاقمند به نتایج تحقق چندگانه و از آنجا نتایج متافیزیکی قابل قبول از آن است. او روان شناسی متاثر از تحقق چندگانه میداند وتحقق چندگانه مسالحه ای از سلسله مراتبی واحد و مستقل از روان شناسی است. کیم معتقد است روان شناسی دلالت بر مطالعه علمی از پدیده های روان شناسانه است و امکان روشنگری تبینهای فرایندهای روان شناسانه در سطح بسیار پایه ائی است. روان شناسی در سطح عمیقتر منجر به جدائی از چندگانه تقلیل محلی میشود. با اینحال روان شناسی های گونه- ویژه یعنی روان شناسی انسان ، روان شناسی مریخی ها و غیره ، میتواند همه بعنوان تئور های علمی رشد نماید. روان شناسی بقایای علمی است گرچه ممکن است یک علم نباشد.اما معتقد به روانشناسی کلی معتبر برای تمام گونه ها و ساختارها نیست.