نقش ابطال در پیشرفت علمی(4) - ابطال با عينيت و عقلانيت
ابطال و عينيت
علوم طبيعي داراي نوعي دقت و عينيت هستند و ما را قادر ميسازند از طريق منطق پژوهش علمي در مورد درستي و نادرستي مدعاي علمي دست به آزمون بزنيم. آنها را بپذيريم ، يا آنها رد و ابطال نمايم. همچنين ميتوانيم دربارة رويدادهاي علمي پيشبيني معتبر به عمل آوريم. به زعم پوپر شبه علم همچون نظريه تاريخي ماركس، روانشناسي فرويد و روان كاوي آدلر فاقد چنين ويژگي است و از اين جهت بين علوم طبيعي و چنين موضوعاتي بايد تمايز قائل شد.او صراحتاً در کتاب منطق اکتشافات علمي تذکر مي دهد:«مبناي تجربه عاقبت هر چه تعيين ميشود، ما از اينكه اين را ميدانيم كه وفاداري به رعايت عينيت گزارههاي علمي، ايجاب ميكند كه گزارههايي كه تجربه بر آنها بنا ميشود نيز عيني باشند و همگان بتوانند امتحانشان كنند. اما شرط اينكه آزمودن گزارههايي براي همگان ميسر باشد، اين است كه از آنها بتوان گزارههايي آزمونپذير ديگري نتيجه گرفت. بنابراين آزمونپذيري گزارههاي پايه، مستلزم اين است كه در علم هيچ گزاره فرجاميني يافت نميشود، يعني در علم، همه گزارهها امتحان كردنياند. لذا هر گزاره علمي را عليالاصول بايد بتوان از طريق ابطال بعضي از پيامدهايش باطل كرد. (بند 8، ص 64 و 63)
ابطال و عقلانيت
{پوپر براي اين که ما را به روش عقلانيت انتقادي خود رهنمون کند به تمثيل و توصيف ايستار جزمي در برابر ايستار انتقادي خود مي پردازد و مي گويد }
«در ايستار جزمي جهان را بنا به يك الگوي ثابت مورد تفسير قرار ميدهند. بدين ترتيب گويي همه چيز براي اثبات و استحكام بخشيدن به آن بكار ميرود. در حاليكه در ايستار نقدي در برابر يك اسطوره، يا يك حدس، يا فرضيه آمادة تغيير دادن و اصلاح كردن و حتي چشم پوشيدن از آن است. ايستار جزمي را ميتوان اغلب بيماريهاي عصبي و بصورت جزيي نتيجة توقف رشد ايستار نقدگرايانه دانست و گاه نتيجه يك جزمي گري متوقف شده نه يك جزميگري طبيعي با نتيجه تقاضاهايي براي تغيير دادن و تنظيم كردن بعضي از تفسيرها و پاسخهاي نظري آن. اين ايستار جزمي را ميتوان از ترس و نياز فزاينده به ايمني و يقين دانست و شبيه حالتي است كه در آن يك اندام آسيب ديده از ترس بيحركت ميماند و همين سبب سفتي و سختي آن ميشود» (حدسها و ابطالها، ص 62)
ولي تمايز بين تفكر جزمي و تفكر نقدگرايانه ما را به سر هسته مركزي بحث فرا ميخواند زيرا «ايستار جزمي آشكارا وابسته به تمايل اثبات كردن قوانين و طرحها از طريق جستجو براي بكار بستن و تائيد كردن آنها، حتي تا درجه غفلت ورزيدن از رد كردن و ابطال آنهاست. در صورتيكه تفكر نقدگرايانه آماده تغيير دادن آنها و محك زدن آنها به منظور رد كردن و در صورت امكان باطل كردن آنهاست. و{اين بدان بمعناست كه} بايد ايستار نقدگرايانه را با ايستار جزميگرايانه را با علمي كاذب (شبه علم) يكي بدانيم.» (حدسها و ابطالها، ص 63)
پوپر ايستار نقدگرايانه و بحث آزاد نظريهها را بمنظور اكتشاف نقاط ضعف آنها تا اصلاح و بهبود آنها، ايستار معقوليت و عقلانيت مينامد (حدسها و ابطالها، ص 63) و آنها را بدين وصف كه عقلانيت را داراي قلمرو وسيع ميدانست و قلمرو جزميگرايانه را قلمرو كوچك يقين آن هم در حيطة منطق و رياضيات توصيف كرده است. (حدسها و ابطالها، ص 64)
ايستار نقادانه را ميتوان همچون كوشش آگاهانه براي آن دانست كه نظريهها و حدسهاي ما، بجاي خود ما، متحمل تنازعي شود كه در جهان براي باقي ماندن آنچه شايستهتر است صورت ميگيرد. به ماشانس باقي ماندن پس از حذف كردن يك فرضيه نادرست را ميدهد ـ {آنگاه} كه ايستاري جزميتر ميتواند با حذف كردن خود، آن فرضيه را حذف كند و براندازد (داستان موثري از يك جامعة هندي در دست هست كه بعلت اعتقاد آن به قدسيت زندگي ببرها، از جهان برافتادند). بدين ترتيب از راه حذف كردن نظريههايي كه شايستگي كمتري دارند. بهترين نظريهها را در دسترس قرار ميدهند» (حدسها، ص 65) در اينجا منظور از شايستگي پوپر همان حقيقت است. به نظر پوپر اين روش غيرعقلاني نيست و نياز به اثبات عقلي بيشتري ندارد.
نقش جزمها
پوپر تفكر جزمي را مرحلهايي از تفكر آدمي ميداند. براي پوپر«عاليترين دستاوردهاي ذهن بشر جزمهاي نخستين، به اضافه نقد [ها] {هستند} (جستجو ، ص 128) به واقع اگر انديشهايي بخواهد مسير تعاليتر خود را بپيمايد عليالقاعده بايد نظريهايي منعقد شده باشد و تعينپذيري آن نظريه به جزمهاي استوار آن است. بدين قرار ميتوان گفت بدون فرض وجود نظريهايي جزمي نميتوان تصور نظريه انتقادي داشت(جستجو ـ ص 133). پوپر جزمها را زائيدة تفكر غريزي و گرايش به نظم ميداند (همانجا)
تفكر نقادانه نه تنها رد هر كوشش و حدس به خصوص بلكه ميتواند به رد حدسهاي عميقتر با فرض محدودة تمام كوششهاي ممكن در بسياري از حالتهاي تفكر خلاق ميافتد.