تجربه عرفاني در كتاب چنين گفت ابن عربي
كتاب «چنين گفت ابن عربيِ» نصرحامد ابو زيد با ترجمه آقاي سيدمحمد راستگو و با دقت مثال زدني و استواري ترجمه پارسي و در عين حال استفاده از واژگان شيوا و دررست خواندن اين كتاب را برايم لذت بخش كرد. كتابي جالب و با رويكردي عقل گرايانه و تحليلي. تحليلي نه بدان معنا كه هيچ گزاره عرفاني را تحقق پذير بداند يا نداند، بلكه بدين معناكه سعي دارد در پرتو نكته سنجيهاي عقلاني پي به درك معاني عرفاني ببرد. در اين كتاب ميخوانيم «بي گمان و گفت و گو، ريشه داشواري و پيچيدگي زبانِ صوفيان به سرشت و ساختار تجربه عرفاني برمي گردد. و بخشي از آن مربوط به پيامد فشارها و سخت گيري هاي مادي و جسماني اي ميگردد كه صوفيان به آن دچار بودند. او سپس مي گويد «جان و جوهر تجربه عرفاني شكفتگي «من» است و آغوش گشودن ِ آن بر جان و جوهر و معنايي كه در سراسر هستي نهفته است. اين شكفتگي و گشايش نيز در گرو اين است كه آدمي بتواند «منِ» خويش را با هستي پيوند زند.(ص118)

يكي ديگر از بخش هاي مرتبط با اين موضوع متناقض نما بودن تجربه عرفاني است. در اين كتاب ابو زيد استدلال مي كند كه ظاهر و باطن حقيقت را نمي توان شناخت و تجربه عرفاني تجربه كاملاً شخصي و خصوصي هستند. او مي گويد: حقيقت همچون مي ناب در دل عارف است پس ظاهر و باطن حقيقت را نمي توان به راحتي از هم تفكيك كررد. لذا بهتر است بگويم تجربه عرفاني و روحاني تجربه اي شخصي عارف هستند(166-164)