این مقاله نوشته George Schrader در کتابی با عنوان Kant به چاپ رسیده است. این کتاب که خود مجموعه مقالاتی است در باره کانت توسط کانت شناسان معروف دهه 80 نوشته شده اند و دید بسیار خوبی به کانت ارائه می دهد. موضوعاتی مانند معنای استعلایی، مقولات، شی فی نفسه، نقد برهان وجودی، زیباشناسی و چند موضوع دیگر در فلسفه کانت. این پست ترجمه بخشی مهمی از این مقاله را دربرمی گیرد. من تمام مقاله را ترجمه نکرده ام ولی آن بخشی که سه ناسازگاری در موضوع شی فی نفسه را که Schrader  بیان کرده آورده ام. ارجاعات A و B مربوط به ویرایش های اول و دوم نقد عقل محض است و Prol ارجاعات کتاب تمهیدات کانت می باشد.


اگر شیء فی نفسه کاملاً ناشناختنی و بطور ذاتی شناختنی نباشد از کجا می دانیم که شیء فی نفسه ایی وجود دارد. یک دیدگاه در خصوص شیء فی نفسه آن است که علت نمودهایی است که برای ما شناختنی هستند. بنابراین آدمی در این مورد مقصر است که نمی تواند مقوله علیت را فراتر از قلمرو پدیدارها بسط دهد، فرایندی که کانت به صراحت رد کرده است. اعتبار شیء فی نفسه برای فلسفه انتقادی کانت نمی تواند وابسته به مسلم فرض کردن وجود اشیاء فی نفسه به عنوان یک هستومند تمایز و جدا از آن چیزی باشد که در علت نمودها (appearances) خوانده شده اند. تنها اگر شیء فی نفسه همچو ابژه ظاهر شود، فرض کانت قابل دفاع بود.

تاجائیکه مفاهیم بطور انتقادی بکاربرده می شوند شیء فی نفسه نمی توانند یک شیء مرتبه دوم باشد. یعنی شیء فی نفسه در نمودش وجود داشته باشد. به عبارت دیگر شیء از دو جهت دریافت می شود و هیچ تناقضی هم در این باره وجود ندارد. کانت معتقد بود فرض اینکه شخص و خواستش(will) به عنوان یک نمود یکی و همان است، با قوانین طبیعت تعین می یابد و همچنان به عنوان یک شیء فی نفسه مختار(free) است.(Bxxvii, A547=B575) کانت هرگز معتقد نبود که خود عقل نظری و خود عقل عملی دو هویت متمایز و جدایی باشند. خود یکی و همان با شیء است که از دو لحاظ مد نظر قرار گرفته است. بدین معنا شیء فی نفسه بطور خاصی مرز مفاهیم است. تاآنجاکه به روش انتقادی ارتباط دارد اشیاء همیشه از یک منظر خاص و محدودی مورد ملاحظه قرار می گیرند.

از نظر مفاهیم کاملاً بی معنا است که بگوئیم شیء فی نفسه علت نمودها است. و تمایز تحلیلی بین نمودها و شیء فی نفسه به عنوان تمایز بین سوبژکتیو داده حسی و اشیاء معمولی منظور نشده است بلکه به عنوان تمایزی که مطابق با دو حالت یا بیشتر مورد ملاحظه قرار گرفته است. [بر این اساس] این بحث از هیچ مصداقی از مقوله علیت فراتر از نمودها ندارد. به علاوه، این موضوع زمینه را برای اینکه شیء ناشناختنی دارای صفت وجود محسوب شود را توجیه نمی کند. و شیء فی نفسه بعنوان نومن شناخته می شوند. مطابق تعریف آن تنها طریقی است که می توانند شناخته شوند. گفتن اینکه ما تنها نمودها را می شنامیم و نه شیء فی نفسه را حکم به یک این همان گویی (tautology) بدیهی است. یعنی اینکه اشیاء شناخته می شوند تنها به عنوان آنچه آنها شناختنی هستند. که البته چیزی جز تکرار مکرارت نیست.

یعنی من متقاعد شده ام که معنای انتقادی مفهوم شیء فی نفسه توسط کانت کاملاً به طریقی دیگر بکار گرفته می شود. او گاهی شیء فی نفسه را به عنوان علت نمودها بکار می برد. از این دیدگاه نمودها به عنوان سوبژکتیو داده های حسی بشمار می آیند و شیء فی نفسه به عنوان اشیاء غیروابسته و مستقل لحاظ شده اند. یعنی به عنوان چیزی تهی از کیفیات اولیه و ثانویه. بدیهی است که بر این اساس شیء فی نفسه یک هویت فاقد معنا و زائد [و غیرضروری] خواهد بود. اگر کانت می خواست نظریه انتقادی سازگار را بیان کند باید ضرورتاً مفهوم شیء فی نفسه را ترک می کرد. کانت اشاره می کند که همبستگی درست بین حسیات و شیء فی نفسه را نمی دانیم و نمی توانیم بدانیم و در تجربه هیچ پرسشی درباره آن نمی توانیم داشته باشیم(A30,A44 ,B62). این استعمال مفهوم شیء فی نفسه وجود اشیاء ناشناختنی که ارتباطی با بسیاری از دیدگاه های انتقادی کانتی دارد را شکل می دهد.

هرچند تفسیر کانتی [توسط مفسران وی] توسعه پیدا کرده است اما نشان می دهد که مفهوم شیء فی نفسه به عنوان علت نمودها هیچ چیز مشترکی با تمایز انتقادی بین نمودها و شیء فی نفسه ندارد. این استعمال دو وجهی شیء فی نفسه یکی از بنیادی ترین ناسازگاری های کتاب نقد عقل محض است. کانت به صراحت متوجه ناسازگاری موجود در ویرایش اول کتاب نقد نشده بود(B345, B523). اگر با یک دید ویژه به کانت نظرکنیم نیازی نداریم که خیلی دشوار با این ناسازگاری روبرو شویم. در این دیدگاه می توانیم به راحتی دریابیم که دید واقع گرایانه او در دوران انتقادی مورد تایید قرار گرفته است. مسلماً او نمی توانست در برابر پیشنهاد اغواء کننده واقع گرایی مقاومت کند و او به همین جهت مفهوم شیء فی نفسه را در نهایت به عنوان موضوعی واقع گرایانه  قبول کرد و استعمال جزم گرایانه از این مفهوم را بکار گرفت. موضوعی که به عنوان تاملات دیدگاه های خاص اش باید رد می کرد، اما گویا موضع انتقادی کانت تنها کمی برای او با اهمیت بود. به خصوص مسئله ادراک اشیاء که اصلاً بطور ذاتی به عینیت انتقادی اش ارتباطی ندارد(Ax, B119=A87). اینها نوعاً مسائلی بود که جان لاک و بارکلی با آنها روبرو شده بودند، چیزی که کانت عمدتاً از آن اجتناب می کرد. عینیت به چیزی وابسته نیست، بلکه مبتنی بر وجود مستقل، یعنی هویات غیرمحسوس است.   

اهمیت ناسازگاری کانت بسادگی هنگامی روشن می شود که بر پایه اصول انتقادی تنها نمودها نیست که ابژه هستند. مفهوم نومن نه تنها مفهوم چیزی نیست، بلکه مسئله اینست که بطور اجتناب ناپذیری فراتر از مرزهای محدود حسیات ما می روند(B344=A288, B309, B311, A93=B126). کانت در ارجاع به شیء فی نفسه به عنوان علت نمودها، یعنی موضوع نمودها به عنوان سوژه و شیء فی نفسه به عنوان ابژه، نگاهش معکوس شده است. بدین معنا که عینیت دارای هیچ معنای انتقادی نیست. موضع کانت بدین معناست که اشیاء فی نفسه علت نمودها است که کلاً غیرقابل دفاع است. با این حال این موضوع به سادگی از نظر انتقادی قابل طرح نیست و نباید به عنوان موضع اصلی کانت مورد ملاحظه قرار بگیرد. نمودها اشیاء هستند، زیرا که آنها بطور وابسته ایی وجود دارند. اشیاء فی نفسه بطور ذاتی شناختنی نیستند. پس آنها [هم] اشیاء هستند، مستقل یا غیر مستقل.

کانت بطور مکرر مفهوم استعلایی اشیاء را به طریقی که مترادف با مفهوم شیء فی نفسه است را بکار گرفت. نه تنها آشکارا این صورت را بطورکلی بکار برد، بلکه کانت خودش واژگان قابل مبادله (interchangeable) را بکارگرفت(A366). به عنوان نمونه شیء فی نفسه شیء استعلایی هم دارای معنای جزمی و هم دارای معنای انتقادی است. در استعمال انتقادی اش بطور محدودی یک مفهوم معدوله است.(یعنی مفهومی که کانت آنرا در معنای معدوله مثل ناپدیدار بکار برده است)(B345=A289) و در معنای جزمی اش معطوف به علت یا زمینه نمودها است (A391,A494=B523, A539=B567, A545=B573, A557=B585). در این دو وجهی (two foldward) شیء استعلایی ممکن است معطوف به این همانی با شیء فی نفسه باشد که دارای هیچ مشکل تفسیری هم نیست.

چون استعمال زمینه های دیگر مفهوم شیء استعلایی هیچ ارتباطی با شیء فی نفسه ندارد. به عنوان مفهوم یک شیء که بطورکلی برای وحدت کثرات شهود (unify the manifold of intuition) بکار می رود، آن مفهومی پیشینی و استعلایی است. کانت هرگز معنا و کارکرد شیء پیشینی را بطور دقیق در نقد عقل محض مشخص نکرد. در حقیقت کانت معتقد بود باید آن را کلاً در ویرایش دوم رها کند. با این حال این حکم که شیء استعلایی یک مفهوم پیشینی ناشناختنی است هیچ اهمیتی برای شناخت پذیری شیء فی نفسه نداشت. یک مفهوم پیشینی یا اصول ناشناختنی برای تعین محتوای تجربی که مورد نیاز معرفت است فاقد شناخت است. برخلاف مفهوم پیشینی شیء استعلایی کانت به هیچ طریقی شیء فی نفسه وجود ندارد.

ناسازگاری جدی دیگر در فلسفه کانت مربوط به امکان کاربست (applied) مقولات در اشیاء فی نفسه بود. از سوی دیگر او امکان «تفکر» اشیاء فی نفسه از طریق مقولات را پیشنهاد کرد که به هر جهت هیچ شهودی نمی تواند ضرورت محتوای تجربی را فراهم آورد.(آنها بطورکلی مرتبط با اشیاء هستند، که بخشی از تمام شرایط حسیات اند(120=A88, B149,B167 B)از سوی دیگر او معتقد بود که مقولات هنگامیکه فراتر از فنومن ها بکار گرفته می شوند، مطلقاً بی معنا هستند.(حتی اگر بخواهیم فرض کنیم نوعی شهود که آن نوعی احساس ما باشد، کارکرد تفکر ما باید از این جنبه هم فاقد معنا باشد. (B343, B300=A281,B308, A256=B31,Prol 32).

 برخی از مفسرین کانت نتیجه گرفتند که انکار امکان کاربست مقولات برای شیء فی نفسه در تمام اهداف عملی کلاً مفهوم شیء فی نفسه را رد می کند. این موضوع یک معضل در موضع کانت را نشان می دهد. اگر مقولات را بتوان در شیء فی نفسه بکار گرفت، کانت بطور بنیادین در موضع انتقادی اش دچار ناسازگاری شده است. اگر مقولات را نتوانیم در مورد شیء فی نفسه بکارگیریم در آن صورت شیء فی نفسه کاملاً بی معنا خواهند بود. نتیجه گیج کننده ایی که برای استنتاج دو وجهی زمان و مکان و مقولات و تاثیری که بر اساس دیدگاه انتقادی متافیزیکی خاص کانت پیدا می شود. این موضع دوجنبه ایی نتایجی از کشمکش بین عقل گرایی و تجربه گرایی، یعنی نزاعی بین متافیزیک خاص وی (که عقل گرایانه است) و متافیزیک تجربه گرایانه کانت است.

هرچند کانت گاهی ترجیح می دهد تا زمان و مکان را به عنوان تنها صورت های شهود بداند، او هرگز آنرا توجیه نکرد و نیازی به توجیه ندید تا توضیحی در این باب ارائه کند. برعکس، اگر توضیحات او قادر به اثبات آن نبود قابل قبول تر بود.(A39=B56, A252) عینیت استنتاجی زمان و مکان وابسته به وجودشان است تا ضرورت شرایط پیشینی ریاضیات و هر علم ریاضی فیزیکی مرتبط را نشان دهد. (prol 10, Bxvi, B21, B41)  اگر این موضع در ویرایش اول بطور روشنی مطرح نشده بود در تمهیدات و ویرایش دوم بطور کامل و به صراحت بیان شده است. احکام تالیفی پیشینی ممکن هستند، زیرا واقعیت زمان ومکان شرایط منطقی ریاضیات هستند. اگر هر معرفت ریاضی از طبیعت ممکن است اینها همان شرایط منطقی و لازمه آن خواهند بود.(B23, A94=B126, prol 14, reflexion983) در مسئله عینیت استنتاجی، کانت نشان نمی دهد که برای تجربه زمان و مکان بطور روان شناختی پیشینی هستند، یا حتی اینکه آنها بطور روان شناختی برای شهود هر تجربه ایی ضروری هستند. بلکه این ریاضی فیزیک است که امکان چنین احکام پیشینی تالیفی طبیعت را نشان می دهد. (A94B294) بر همین اساس صورت های شهودی تنها برای معرفت ریاضی معتبر هستند. فراتر از آنکه در محدوده فعالیت ما کاربستی داشته باشد، هرچند بتوان مدعی آن شد.

همچنین کانت ترجیح می دهد استنتاج روان شناختی زمان و مکان را که اشتراک اندکی با استنتاج عینی دارد تاجائیکه به روش متمرکز است را تبیین کند.(A22, A26=B42, A31=B47, A252) اگر روش اصولی انتخابی باشد، آدمی باید این استنتاجات را انتخاب کند. دیدگاه صریح کانت نشان می دهد که استنتاج عینی صرفاً ذاتی (essential) هستند(هرچند بیان اخیر وی بسیار با اهمیت است. استنتاج روان شناختی که انگیزه کانت برای آن شد که یک ادعای جزمی شد مبنی بر اینکه زمان و مکان صرفاً صورتهای ممکن شهود آدمی هستند.) و هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

متاسفانه استنتاج روان شناختی نتیجتاً به عنوان نقطه ارشمیدسی روش کانتی فرض شده است. دو استنتاجی که متضمن دو استلزام کاملاً متفاوت است. به خصوص برای معنای شیء فی نفسه. درحالیکه استنتاج عینی راه را برای روش های شهودی کنار می گذارد و اعتبار آنها را تنها برای معرفت ریاضی طبیعت در نظر می گیرد، استنتاج روان شناختی تنها از صورت ها همچون حالات ممکن شهود آدمی شکل می گیرد. یک نمونه کوچک این است که یا اشیاء فی نفسه باید قابل شهود تحت صورت های زمان و مکانی باشند. درغیر این صورت آنها هرگز نمی توانند در هیچ تجربه ایی دریافت شوند. تنها بدیل که می تواند مطرح شود این است که اشیاء نمی توانند ادراک شوند مگر اینکه به تصور بیایند. کانت گاهی با این دیدگاه مخالف بود.

کانت قویاً معتقد بود که ما می توانیم درباره اشیاء فی نفسه از طریق مقولات تفکر کنیم. زیرا که او متقاعد شده بود مقولات صورت های تفکر آدمی بطور کلی هستنند که قابلاعمال به هر ابژه ایی را دارند. اعتقاد او دراینباره که آنها باید قابل اعمال به ابژه ها در بخشی از صورت های زمان و مکان باشند، ناسازگار نبود. چون او پذیرفته بود که آنها شاید در بخشی از حالت های شهودی با خودشان متناقض باشند. با این حال، او معتقد بود که اشیاء فی نفسه واقعاً می توانند از طریق مقولات اندیشیده شوند(Bxvii).[البته نباید از نظر دور داشت که کانت معتقد بود که هرچند می توان با مقولات درخصوص اشیاء فی نفسه اندیشید اما نمی توان چیزی را ثابت کرد.مترجم]

بنابراین او در حال تصحیح موضع اش در خصوص سازگاری مهمتر در خصوص احکام کاربست پذیری مقولات در اشیاء فی نفسه بود. تاجائیکه در نقد عقل محض مرتبط است شخص حق ندارد بگوید که اشیاء فی نفسه حتی قابل تفکر از طریق مقولات نیستند.

این دیدگاه اخیراو موجب اجتناب هرگونه نمود از مواضع عقل باوری او شد. اگر شیء فی نفسه قابل اندیشیدن است به نظر می رسد که کانت در اردگاه لایب نیتس قرار دارد. او دلواپسی بسیار زیادی برای اجتناب از هرگونه اندیشه ایی جزمی داشت (A242-245, B307) قول به اینکه ما می توانیم مفهوم قابل قبول از چیزها داشته باشیم که نمی توان بطور تجربی در شهود ادراکش کرد برابر با این قول است که ما می توانیم ابژه ها را تنها (صورت های) اندیشه بدانیم. از این نقطه نظر تاجاییکه به معرفت شناسی مربوط است، اینکه مقولات از تجربه و بدون تجربه از هم جدا می شوند، نمی تواند هیچ معنایی داشته باشد. اما درست این است که بگوییم تنها تاجائیکه اعتبار مقولات متکی به استنتاجات عینی باشد بامعنا هستند. اما نمی توانیم مدعی شویم آنها به معنای مطلق کلمه بی معنا هستند. تنها می توان مدعی شد هیچ پایه ایی برای بسط کاربست شان در مورد عقل نظری فراهم نیامده است.

اینجا است که کانت در دو قطب قرار می گیرد. دیدگاه تجربه باوری کانت او را برآن می دارد که بگوید وقتی مقولات به اشیاء فی نفسه بسط داده می شوند بی معنا هستند. این درحالیکه است که کانت گاهی تلاش می کند تا اساسی برای تبیین آنها در مورد عقل عملی فراهم آورد. هرچند هیچ شهودی برای عقل نظری دردسترس نیست، مقولات باید معنای تجربی را از طریق تجربه اخلاقی (moral experience) دریافت کنند(Bxxii, A796=B824, A823=B852). بنابراین خود (self) موضوعی همچون جوهری است مکان مند و متعین به زمان برای عقل نظری. و همچنین به عنوان جوهر ساده ایی که از نظر عقل عملی آزاد است. اعتقاد به اشیاء فی نفسه که قابل اندیشیدن هستند، یعنی خدا، آزادی و خود اخلاقی و جهان همچون تمامیت (totality). کانت در بخش اخلاقی فلسفه اش آنرا به وضوح بیان کرده است. بدیهی است که او مایل نبود واقعیات نومن را صرفاً براساس وجود مفهومی قابل اندیشیدن بپذیرد. با این حال، این موضو ع خیلی مهم است که کانت معتقد شد به اینکه ذوات معقول به عنوان علت قابل اندیشیدن هستند، هرچند اصلاً قابل شناخت نظری نباشند.( A252 , A538=B566, A545=B 573 A566=B594, prol 32 و همچنین نگاه کنید به بنیاد متافیزیک اخلاق)

 در دوره پیش انتقادی او متقاعد شده بود به اینکه اشیاء فی نفسه نمی توانند بطور قابل قبولی توسط عقل صرف شناخته شوند. کانت در دوره انتقادی این موضع را بهبود بخشید و قائل شد به اینکه آنها بطور نظری قابل اندیشیدن هستند، اما بطور نظری قابل شناختن نیستند. کانت بعداً دریافت که انکار معناداری نظری مقولات فراتر از تجربه ناشی از تفکیک آنها است، یعنی بخشی از این تجربه کاربست پذیری کاملاً مسئله دار بود. این معضل با عنایت به کاربست مقولات در اشیاء فی نفسه برطرف شدنی نبود. اولین بخش این معضل با توجه به بحث عقل نظری با پذیرفتن اینکه هیچ مقوله ایی قابل اعمال به شیء فی نفسه نیست روشن می شود. این محدودیت مقولات مستلزم همان روش است که آنها تفکیک شده اند. این ناسازگاری در بیان کانت نتیجه صورتی از تفکر جزم گرایی به موضع انتقادی تر او بود. اما دومین بخش این معضل اشتباه است. معنا و اعتبار مفهوم شیء فی نفسه به هیچ طریقی وابسته به بسط مقولات فراتر از نمودها نیست. شیء فی نفسه واقعاً علت نمودها نیست. بنابراین اگر کاربست ناپذیری مقوله علیت در شیء فی نفسه را بفهمیم، هیچ چیزی را از دست نداده ایم. شیء فی نفسه خودش ابتداً مفهومی معدولی است(بنابراین مفهوم ذات معقول مفهوم معدوله است و بنابراین تنها استعمال سلبی دارد. در B311  کانت اشاره می کند که مفهوم ذات معقول این همان با مفهوم شیء فی نفسه است).چنانکه هیچ معنای متعین و ایجابی ندارد.

برای مطالعه بیشتر می توانید به کتابهای فارسی زیر مراجعه کنید: 

 

  1. کانت، ایمانوئل، نقد عقل محض، ترجمه نظری، بهروز، ویراست اردبیلی، محمد مهدی، تهران: انتشارات ققنوس، چاپ اول، 1394. بخش دیالکتیک استعلایی، و بخصوص و تعارضات و ایده آل عقل محض. 
  2. یوئینگ، ای.سی، شرحی کوتاه بر نقد عقل محض، ترجمه سعادتی خمسه، اسماعیل، تهران: هرمس. فصل 5 الی 7. این کتاب روشنگری های خوبی به مسئله شی فی نفسه ارائه می دهد بخصوص در فصل ششم به موضوع تعارضات عقل نظری و در فصل هفتم به مسئله براهین خدا و مشکلات ناشی از آن می پردازد. در ضمن در فصل پنجم یوئینگ موضوع رئالیسم تجربی و ایدئالیسم استعلایی را مطرح و از دیدگاه کانت دفاع می کند و در ادامه نسبت زمان و مکان را با این موضوع مورد بررسی قرار می دهد. همچنین می توانید مشکلات ناشی از موضوع شی فی نفسه با مقولات را در این فصل ببینید.

  3. مقاله ایی با عنوان «شی فی نفسه» و «پدیدار» در نظر کانت و علامه طباطبایی در اینجا ببینید.
  4. بعلاوه مقاله ایی با عنوان بررسي پديدار و شي في نفسه را می توانید از این آدرس دانلود نماید.
  5. همچنین مقاله ایی با عنوان نومن و فنومن در فلسه کانت را می توانید در اینجا ببینید.