یکی از  نظریات فلسفی غالب در فلسفه ذهن نظریه کارکردگرائی محاسباتی (Computational Functionalism)است که نزدیکی بسیاری به نظریه  آگاهی غیرذاتگرائی(Conscious Inessentialism)دارد. در برابر این دیدگاه ذاتگرایانه که هر فعلی در حوزه شناختی توسط انسان یا هر موجود زیستی باید همراه با آگاهی باشد، این دیدگاه معتقد است کارها و افعالی که توسط ماشین انجام می گیرد می تواند بدون همراهی آگاهی انجام شود. چنین سیستمی قاعدتاً فاقد تجربه و خودآگاهی خواهد بود. بدین ترتیب آگاهی موضوع اساسی و ضروری برای ذهنیت هوشمند نیست. این موضوع برای قائلین به هوش مصنوعی و سیستم های پردازشی موازی به معنای ترک دو دیدگاه در مورد آگاهی است:

1. هر رویداد ذهنی یک رویداد همراه با آگاهی است.

2. فعالیت هدفدار(جهت دار و از روی اراده) و هوشمندانه ضرورتاً شامل آگاهی است. 

بدین ترتیب٬ طرفداران این نظریه معتقدند، ذهنیت داشتن و دارای حالت ذهنی بودن به معنای داشتن آگاهی نیست و دوم اینکه فعل از روی اراده و هوشمندانه نیازمند آگاهی نیست. در واقع این سیستم ها فاقد آگاهی هستند. برخی از فیلسوفان ذهن قائل به آگاهی غیرذاتی نیستند مانند فلانگن. نظریه غیرذاتگرائی آگاهی به نوعی همان نظریه شبه پدیدارگرائی(epiphenomenalism) است. 

نظریه شبه پدیدارگرائی نظریه ای است که معقتد است پدیده ائی پدیده ی دیگری را بوجود می آورد که وابسته بدان است. این نظریه دو وجه دارد: وجه ایجابی یعنی فرایندهای شناختی در مغز حالات ذهنی را ایجاد می کند و وجه سلبی می گوید حالات ذهنی هیچ تاثیری بر فرایندهای شناختی در مغز ندارد و فاقد توان علی است.  بدین ترتیب آیا می توان معتقد بود که آگاهی فاقد توان علی است؟

فلانگن معتقد است با تز آگاهی غیرذاتی نمی توان موافق بود چون آگاهی بخشی از فعالیت هوشمندانه است. مثلاْ دروغگوئی یک فعالیت هوشمندانه است که ذاتاْ شامل قصد آگاهانه جهت گمراه کردن کسی است. اما گمراهی دروغگوئی نیست. بنابراین دروغگوئی یک فعالیت هوشمندانه همراه با آگاهی است.اما سوال اینست که آیا آگاهی در فعالیت های هوشمندانه بخش تشکیل دهنده آن است؟ یا در ادارک آگاهانه یا در عمل آگاهانه می توان از وقوع انها بدون وجود آگاهی سخن گفت.

فلانگن معتقد است شاید آگاهی غیرذاتی همراه با این ادعا باشد که فعالیت های ذهنی هوشمند فاقد آگاهی هستند اما باید بدانیم نمی توان با این ادعا همراه بود که آگاهی فاقد توان علی است.